الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

335

الغدير ( فارسي )

چون فرو بردم چيزى از آن بيخ گلويم را گرفت و آنگاه على دست كرده آن را به در آورد بوبكر راست رو - خدا از وى خشنود باد - گفت اى پيك خدا ! اينك يكانى از يكانهاى سپاهت كه فرستاده بودى به گونه اى نزد تو مىآيد كه پاره اى از آنچه را انجام داده دوست مىدارى و در پيرامون پاره اى ديگر از كارهاى آن خرده گيرىها است و آنگاه على را مىفرستى تا كارها را رو به راه كند . پسر اسحاق گفته : سپس پيك خداوند - درود و آفرين خدا بر وى - على پسر ابوطالب - خدا از او خشنود باد - را بخواند و گفت : على ! به سوى اين گروه بيرون شو و در كار ايشان بنگر و كارهاى بيدانشانه را كه پيش از اسلام به كار مىبستند زير پايت لگدكوب كن . پس على بيرون شد تا به نزد آنان آمد و با او دارائى هائى بود كه پيك خدا - درود و آفرين خدا بر وى - فرستاده بود پس خونبهاى همهء كشتگان و تاوان زيانهائى كه به دارائىهاشان رسيده بود بپرداخت و تا آنجا پيش رفت كه تاوان چوبى تو گود را هم كه براى آبخورى سگ مىتراشند داد و هيچ خون و دارائى بر باد رفته بىتاوان نماند و چون اين كار به انجام آمد و هنوز چيزى از آن چه پيامبر داد مانده بود على - خدا از وى خشنود باد - از ايشان پرسيد : آيا در ميان شما هيچ دارائى يا خونى هست كه بر باد رفته و بازيافت نشده باشد ؟ پاسخ دادند نه . گفت پس من اين ماندهء دارائىها را نيز به شما مىدهم تا از سوى پيك خداوند - درود و آفرين خدا بر وى - دورانديشى و استواركارى نموده باشم زيرا شايد هنوز از با بتهائى كه نه شما مىدانيد و نه او - بستانكار باشيد . پس چنان كرد و آنگاه به نزد پيك خدا - درود و آفرين خدا بر وى - برگشت و او را از گزارش ، آگاهى داد ، او گفت درست كردى و نيك نمودى . گفت كه : سپس برانگيختهء خدا - درود و آفرين خدا بر وى - برخاست و روى به خانهء خدا آورد و ايستاد و چندان دو دستش را بلند كرد تا زير هر دو بغلش هويدا شد و سه بار گفت : بار خدايا ! من از آن چه خالد پسر وليد كرد در آستان تو بيزارى