الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
336
الغدير ( فارسي )
مىجويم . در اين باره ميان خالد و عبد الرحمن پسر عوف نيز سخنى در گرفت كه عبد الرحمن پسر عوف به وى گفت : در سرزمين اسلام چنان رفتار كردى كه انگار ، روزگار نادانى و پيش از اسلام است . ( 1 ) و هم در « الاصابة » آمده كه عبد اللَّه پسر عمر و سالم بردهء بو حذيفه اين كار را از وى نكوهيده دانستند و البته - چنان كه در « الاصابة » ج 2 ص 81 آمده است - اين رسوائى وى را نيز بايد از تبهكارىهاى زبان كنانيان بشمار آورد ! پس آن ستم و آشوب و دست درازى كه در روزگار بوبكر از شمشير خالد نمايان شد از بازماندههاى همان كششهاى روانىاش در روزگار نادانى و پيش از اسلام بود ، و از نخستين روز همين شيوه را پيش گرفت . پس ما كجا مىتوانيم او را شمشيرى از شمشيرهاى خدا بشماريم با اين كه به راستى پيامبر بزرگ اسلام چندين بار رو به خانهء خدا و دست به سوى آسمان از وى بيزارى جست و بوبكر هم از نزديك مىديد ؟
--> ( 1 ) ن : « سيرة ابن هشام » ج 4 ص 53 تا 57 « طبقات ابن سعد » چاپ مصر شمارهء پياپى 659 . بخشى از آن نيز در « صحيح بخارى » آمده است « كتاب المغازى باب بعث خالد الى بنى جذيمة نامهء پيكارهاى پيامبر ، بخش فرستادن خالد به سوى جذيميان » - تاريخ ابو الفدا ج 1 ص 145 « اسد الغابة » ج 3 ص 102 « الاصابة » ج 1 ص 318 و ج 2 ص 81