الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

317

الغدير ( فارسي )

نشسته بود و خالد به او گفت پسرام شمله ! ( مى ) به سوى من آى ! ( گزارشگر گفت : ) عمر دانست بوبكر از وى خرسند شده پس با او سخن نگفت و به خانهء خويش در آمد . و سويد گفت : مالك پسر نويره در ميان مردم از كسانى بود كه بيش از همه مو دارند و سپاهيان ؛ آن سرهاى بريده را به جاى سه پايه زير ديگها نهادند و هيچ سرى نبود مگر آتش از موهاى آن گذشته به پوست چهره رسيد ، جز سر مالك كه آنچه در ديگ بود پخت و هنوز آتش به پوست چهره راه نداشت زيرا موهاى بسيار پر پشت وى نگذاشت آتش به پوست چهره رسد ( 1 ) .

--> ( 1 ) گزارش سويد و هم آن چه به دنباله اش از زبان اين شهاب آمده به افسانه‌ها بيشتر مىماند زيرا موى سر يك تن هر چند نيز پر پشت باشد نشدنى است كه بتواند به اندازهء پنج شش دم كوتاه هم چهره را از گزند آتش بر كنار بدارد چه رسد كه چندان پايدارد تا آنچه در ديگ ريخته‌اند بپزد ! كسى هم بر آن نرفته است كه مالك يا سر و موى وى ويژگىهائى بىمانند داشته و مىتوانسته‌اند مانند پيامبران ، نمايشهائى نشدنى و بيرون از آئين اين جهان بدهند و نيازى به اين گونه زمينه چينىها هم نداريم و نگارندهء دانشمند نيز چون روى سخن با سنيان داشته تنها خواسته است از راه خودشان ، راه را بر ايشان ببندد و گرنه اين گونه گزارشها گذشته از آن كه مايه اش پذيرفتنى نيست زنجيرهء آن نيز با ميانجيانى پر مىشود كه سخنان ايشان به هيچ روى شايستهء پشتگرمى نيست زيرا بازگوگر گزارش سويد ، سرى است آن هم از زبان شعيب و او از سيف و او از خزيمه و او از عثمان بن سويد و او از سويد ( بنگريد به طبرى 2 / 503 ) و آن گاه : 1 - سرى را بارها خود امينى از دروغگويان و گزارش بافان شمرده ( برگرديد به غدير 8 / 140 ، 326 تا 328 ، 333 ) 2 - و شعيب نيز از كسانى است كه باز به گواهى امينى ، شناخته نگرديده و بر اين بنياد نمىتوان دريافت كه سخن او تا چه اندازه درست و شايستهء پشتگرمى است ( برگرديد به غدير 8 / 140 ، 326 و 327 و 333 ) 3 - و سيف هم دروغگوترين گزارشگرى است كه چشم روزگار ديده و براى روشن شدن در اين باره ، بنگريد به نگاشته‌هاى سيد مرتضى عسكرى ( عبد اللَّه بن سبا ، خمسون و مائة صحابى مختلق ) در بررسى احاديث سيف تا بدانيد كه دروغهاى شاخدار وى چگونه هزار و دويست سال است روى تاريخ اسلام را سياه و چهرهء آن را باژگونه نموده كه از ميان شيرين كارىهاى وى تنها به پرده بردارى از اين گوشه بسنده مىكنيم كه وى صد و پنجاه يار با نام و نشان براى پيامبر ساخته و پرداخته و در لابه لاى گزارشها ، افسانه‌ها در پيرامون ايشان گنجانده و كارها و گير و دارهاى شگفتانگيز به ايشان بسته و بر سر زبانها و خامه‌ها انداخته كه هيچ كدام جز در پندار پليد وى جامهء هستى نپوشيده‌اند - گذشته از آفريدن كسانى از ديگر دسته‌ها و گروه‌ها و يكى از آن ميان بنيادگذار شيعيگرى ( ؟ ! ) كه چنان چه تخم دو زردهء سيف مىرساند يك يهودى بوده . و نيز شهرها و جاىها و رويدادها و جنگها و هائى كه در مغز خود ساخته و به سنيان خوش باور ارزانى داشته و تازه با دگرگونىهاى همه سويه اى كه در گزارش پيش آمدها روا داشته و دستبردهاى ناسزائى كه زده و همهء اين بازيگرىها را نيز براى دهن كجى به شيعه و بدنام كردن سران آن و براى پاسدارى از آبروى امويان و ديگر زورمندان تبهكار به انجام رسانده چنان چه خود امينى نيز با شناختن و شناساندن اين ويژگىها دروى بارها بىارزشى گواهىهايش را آشكار ساخته و گزارشگرانى را كه سخنان او و شعيب و سرى را ارج مىنهند نكوهيده است . ( بنگريد به غدير 8 / 140 ، 141 ، 326 تا 328 ، 333 ، 84 ، 85 نيز : 5 / 204 ) 4 - عثمان بن سويد : به گواهى عسكرى ، چنين گزارشگرى هرگز پاى به جهان ننهاده و از فرآورده‌هاى كارخانهء دروغ بافى سيف است كه دراز دستى او در كار چاپ زدن را به كوتاهى باز نموديم ( عبد اللَّه بن سبا 1 / 155 ) و آن گاه گزارشى كه بر يك بازگوگر پندارى ببندند روشن است كه چه بىارزش خواهد بود . دربارهء گزارش دوم نيز بايد گفت كه بازگوگر آن زبير پسر به كار است آن هم از زبان محمد پسر فليح و او از موسى پسر عقبه و او از ابن شهاب ( بنگريد به « الاصابه » 6 / 37 ) و آن گاه : 1 - زبير : به گفتهء مامقانى در « تنقيح المقال » 1 / 437 و محمد تقى تسترى در « قاموس الرجال » 4 / 150 و 151 وى در ديدهء بزرگان شيعه نكوهيده است چرا كه به دروغ سوگند به خدا ياد كرده و از سوى بيدادگران روزگارش سمت دادرسى داشته ، از شيوهء على سرپيچيده و روى از او بگردانيده و در كين توزى با او و فرزندانش سخت تند مىرفته تا آن جا كه علويان براى دشنامهائى كه از او شنيدند وى را بيم دادند تا بگريخت و به هر روى پيشوايان ما پشتگرمى به گواهىهاى او را بر خويش سزاوار نمىدانند . 2 - پسر فليح به نوشتهء « تنقيح المقال » 3 / 173 و 257 اين هر دو از 3 - موسى پسر عقبه كسانىاند كه شناخته نگرديده‌اند و بر اين بنياد نمىتوان دانست كه سخن آنان تا چه اندازه درست و شايستهء پشتگرمى است . 4 - ابن شهاب : اين گزارشگر نيز در ديدهء بزرگان شيعه نكوهيده است تا جائى كه طوسى و ابن طاوس و ابن داود او را دشمن على خوانده و برخى همچون مجلسى و مامقانى وى را كافر مىشمرده‌اند چرا كه از على روگران بوده و گزارشهاى ساختگى در نكوهش او بازگو مىكرده و به او ناسزا مىگفته تا آن جا كه پيشواى چهارم - سجاد درود بر او باد - را اندوهگين ساخته و به خرده گيرى برانگيخته ، گذشته از آن كه با دو دژخيم تبهكار اموى - عبد الملك و سپس هشام - وابستگى داشته و اينها انگيزه شده است براى آن كه در دشمنى وى با خاندان پيامبر جاى چون و چرا نماند و گزارش وى به هيچ روى شايستهء پذيرش ننمايد « تنقيح المقال » 3 / 186 و 187 ، رجال ابن داود 505 ، شرح ابن ابى الحديد 1 / 370 و 371 تازه اين زنجيرهء گزارشى ، افزون بر نااستوارىها و كاستىهاى ياد شده كه در ميانجيانش مىبينيم گسيختگى نيز دارد زيرا كشته شدن مالك به دست خالد در روزگار فرمانروائى بوبكر در سال يازدهم پس از كوچيدن پيامبر به مدينه روى داده و ابن شهاب چهل و يك سال پس از آن ، تازه زائيده شده و در آن هنگامه نبوده تا چگونگى رويداد را ببيند بر اين بنياد ، بايستى گزارش آن را از زبان ديگران گرفته باشد و آن ديگران هم براى ما شناخته نيستند تا بدانيم سخن آنان چه اندازه درست و شايستهء پشتگرمى است . كوتاه سخن آن كه از بررسى در زمينه و زنجيرهء دو گزارش سويد و ابن شهاب در مىيابيم كه هيچ يك از آن دو - دست كم به گونهء ياد شده - پذيرفته نيست .