الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
313
الغدير ( فارسي )
مىخواندند بر دو آتشى بر افروخت و او را در ميان آن افكند و به گفتهء طبرى : در جائى كه مردم مدينه نماز مىگزاردند آتشى براى وى برافروخت و هيزم بسيار بر آن ريخت و سپس دست و پاى او را بسته ميان آتش افكند و به گفتهء ابن كثير : دستهاى او را پشت گردنش بست و او را دست و پا بسته به ميان آتش افكند و بسوخت ( 1 ) . امينى گويد : سخن ما در اين باره همان است كه پيشتر گفتيم : شكنجه كردن و سوزاندن كسى به آتش روا نيست و تازه فجأه چنان مىنمود كه مسلمان است و خليفه نيز در روزى كه سلاح و ستور به او داد با ديدهء پذيرش به او مىنگريست - هر چند بر بنياد گزارشى چون و چرا ناپذير كه به خليفه رسيد كارى كه از دست وى آشكار شد بزهكارانه بود ولى چه بايد كرد كه آن هنگام شمشير خداوند از نيام به در نيامده بود تا خليفه از فرو بردن آن در نيام بپرهيزد ! ( 2 ) و چنين لافى در برابر طريفه نزد تا از سر ناسازگارى با دستور آشكار و ارجمند پيامبر نشانى از آن بر جاى نگذارد و شايد براى همينها بود كه خود بوبكر در روز مرگ از اين كارش پشيمان شد كه اگر خداى برتر از پندار خواهد گزارش درست آن را خواهيم آورد و باش تا ببينى . و شگفت و هزاران شگفت از قاضى عضدايجى بايد داشت كه به پشتيبانى از خليفه در « مواقف » مىنويسد : « ابوبكر مجتهد بود و مىبايد انديشه را به كار انداخته برداشت خويش را برنامه گيرد و در بيشتر جاها زمينه اى نيست مگر در ميان دانشوران برداشتى دارد كه زبان زد توده است و سوزاندن فجأه از آن بوده كه بوبكر پس از به تلاش وا داشتن انديشه اش به اين برداشت رسيده كه بازگشت وى را نبايد پذيرفت چون نمايش به پيروى از كيش ما مىدهد و در نهان دشمن آن است و بازگشت چنين كسى - بر بنياد درستترين برداشتها - درست نيست . »
--> ( 1 ) ن - « تاريخ طبرى » ج 3 ص 234 « تاريخ ابن كثير » ج 6 ص 319 « الكامل » از ابن اثير ج 2 ص 146 « الاصابة » ج 2 ص 322 ( 2 ) بهانهء بوبكر را براى كيفر نكردن خالد به ياد مىآرد ! ( بنگريد به ص 315 و 318 )