الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

314

الغدير ( فارسي )

پس از او نيز قوشچى آمده و در « شرح تجريد روشنگرى باز نمائىها » به پشتيبانى از خليفه برخاسته و در ص 482 مىنويسد : « اين كه فجأه را به آتش سوزانده شالوده اش لغزشى بوده كه در كوشش انديشه براى رسيدن به فرمان خدا روى داده كه ماننده‌هاى آن براى همهء كسان در اين جاها روى مىدهد . » بخوان و بخند يا گريه كن ! به به از كسى كه در برابر دستور آشكارى كه نامهء خدا و آئين نامهء پيامبر نمايشگر آن است تازه انديشه اش را به تلاش وا مىدارد كه به كجا برسد ! و آفرين بر مجتهدى كه از آئين خداوند سر مىپيچد ! 10 دستور خليفه در داستان مالك خالد پسر وليد به آهنگ بطاح به راه افتاد تا در آنجا فرود آمد و كسى را نيافت ، زيرا مالك پسر نويره مردم آنجا را پراكنده ساخته و از گرد آمدن بازداشته و گفته بود : يربوعيان ! ما را به پذيرفتن اين كار خواندند و ما سستى نموديم و رستگارى نيافتيم و من در آن نگريستم و ديدم كه با نرمى و بى هيچ سختى ، كار به دست آنان مىآيد و هر گاه مردم مرز كار را نمىپايند از دشمنى اين گروه بپرهيزيد ، پراكنده شويد و همچون ديگران پاى در راه نهيد . ايشان چنان كه مىخواست پراكنده شدند ، چون خالد گام در بطاح گذاشت يكانهائى از سپاهيان را بفرستاد و بفرمود تا بانگ مسلمانى در دهند و هر كه را نپذيرد به نزد او آرند و اگر خوددارى كند بكشند و بوبكر ايشان را سفارش كرده بود كه چون در جائى فرود آمدند آواى اذان و اقامه بردارند و اگر آن گروه نيز چنين كردند دست از آنان بدارند و گرنه هيچ برنامه اى نيست جز يغما و كار بستن همهء شيوه‌ها در كشتن ايشان - از سوزاندن و سختتر از آن - اگر هم آواى مسلمانى را پاسخ نيكو گفتند ، بپرسيد كه آيا زكات مىدهيد يا نه ، اگر گفتند آرى ، از ايشان بپذيريد و گرنه هيچ واكنشى ننمائيد جز چپاول - بىهيچ سخنى ديگر - پس سپاهيان ، مالك پسر نويره را به نزد وى آوردند و همراه با او نيز گروهى از تبار