الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

312

الغدير ( فارسي )

9 جانشين پيامبر ، فجأه را مىسوزاند مردى از سليميان كه او را فجأه مىگفتند - و همان اياس پسر عبد اللَّه پسر عبد با ليل پسر عميره پسر خفاف است - بر بوبكر درآمد و به وى گفت من مسلمانم و مىخواهم به راستى با بد كيشانى كه از راه ما باز گشته‌اند پيكار كنم يارىام كن و چارپائى به من ده ، بوبكر او را بر چارپائى نشانده جنگ افزارى به وى داد ، او بيرون شد و به جان مردم افتاده دارائىهاى مسلمانان و از كيش باز گشتگان را از ايشان مىگرفت و هر كس را از دادن خوددارى مىكرد گزند مىرسانيد و با او مردى از شريديان بود كه او را نجبه پسر ابو الميثاء مىگفتند چون گزارش كارش به بوبكر رسيد به طريفه پسر حاجز نوشت : به راستى دشمن خدا فجأه با اين پندار نزد من آمد كه مسلمان است و از من خواست او را نيرومند سازم تا با كسانى كه از اسلام باز گشته‌اند نبرد كند من او را جنگ افزارى و هم ستورى براى سوارى دادم و سپس گزارشى چون و چرا ناپذير به من رسيد كه دشمن خدا به جان مردم افتاده دارائىهاى مسلمانان و از كيش بازگشتگان را مىگيرد و هر كه با او ناسازگارى نمايد مىكشد ، اينك تو با كسانى از مسلمانان كه همراه دارى به سوى او رو تا او را بكشى يا دستگير كنى و به نزد من آرى . طريفه بر سر او شد و چون مردم به هم پيوستند تيراندازىهائى در ميانه در گرفت و نجبه پسر ابو الميثاء با تيرى كه به او خورد كشته گرديد و چون فجأه پايدارى مسلمانان را ديد به طريفه گفت به خدا سوگند تو براى اين كار سزاوارتر از من نيستى تو از سوى بوبكر فرمانروائى و من نيز از سوى او فرمانروايم طريفه به او گفت : اگر راست مىگوئى افزار جنگ را بر زمين گذار تا با هم به نزد بوبكر شويم او بپذيرفت و با وى بيرون شد و چون به نزد بو بكر رسيدند وى بفرمود تا طريفه پسر حاجز با او به سوى بقيع بيرون شود و در آنجا وى را به آتش بسوزاند طريفه او را به همانجا كه براى درخواست باران يا بر مردگان نماز