الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
294
الغدير ( فارسي )
و بر همين بنياد بود كه معاويه پسر ابو سفيان توانست در كوفه بنشيند و دست فرمانبرى بگيرد و مردم در بيزارى جستن از على پسر ابو طالب دست فرمانبرى به او دهند « البيان و التبيين » ج 2 ص 85 و بر اين بنياد بود كه عبد اللَّه پسر عمر ، دست فرمانروائى دادن به يزيد باده گسار را مىپذيرفت ، نافع گفت چون مردم مدينه يزيد پسر معاويه را از كار بر كنار شناختند ، پسر عمر خانواده و خويشان و دوستان خود را - و به گزارش سليمان خانواده و خويشان و فرزندانش را - گرد آورد و گفت من از پيك خداوند - درود و آفرين خدا بر وى - شنيدم مىگفت : در روز رستاخيز براى هر پيمان شكن درفشى برافراشته مىدارند . و زهرانى مىافزايد كه وى گفت : ما بر پيمان خدا و پيك او دست فرمانبرى به اين مرد دادهايم و من هيچ پيمان شكنى را بزرگتر از اين نمىشمارم كه بر پيمان خدا و پيك او دست فرمانبرى به مردى دهى و سپس با او در پيكار شوى و هر كس از شما را بيابم كه او را از كار بر كنار شناخته و دست فرمانبرى به ديگرى دهد ميان من و او داورى خواهد رفت . و در گزارشى نيز آمده كه عبد اللَّه پسر عمر چون ديد مردم مدينه با عبد اللَّه پسر زبير - خدا از آن دو خشنود باد - رو به شورش مىشتابند و يزيد پسر معاويه را از كار بر كنار شناختهاند خانوادهء خويش را گرد آورد و گفت : ما بر پيمان خدا و پيك او دست فرمانبرى به اين مرد دادهايم و من از برانگيختهء خدا - درود و آفرين خدا بر وى - شنيدم مىگفت : البته در روز رستاخيز براى پيمان شكن درفشى برافراشته مىدارند و گويند : اين است آن چه فلان كس پشت سر نهاده - و به راستى - پس از روى گرداندن از يگانه پرستى - از بالاترين نمونههاى پيمان شكنى اين است كه مردى با كسى بر پيمان خدا و پيك او دست فرمانبرى دهد سپس پيمان را بشكند . هيچ يك از شما يزيد را از فرمانروائى بر كنار نشناسد و هيچ يك از شما در اين كار پا ننهد و گرنه ميان من و او شمشير بر پا خواهد شد . ( 1 )
--> ( 1 ) ن : « صحيح بخارى » ج 1 ص 166 « سنن بيهقى » ج 8 ص 159 و 160 « مسند احمد » ج 2 ص 96