الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

220

الغدير ( فارسي )

درست است دربارهء نامهء خداوندى بر زبان آرم ؟ قرطبى سخن وى را به اين گونه آورده : كدام آسمان مرا در سايهء خويش مىگيرد و كدام زمين مرا بر مىدارد و كجا بروم و چه كنم اگر در پيرامون حرفى از نامهء خداوند سخنى بر زبان بيارم كه او - بزرگ و برتر از پندار است - به جز آن را خواسته بگويد ؟ بگذريم ، اين گزارش را قرطبى در تفسير خود - ج 1 ص 29 - آورده - نيز ابن تيميه در « مقدمة اصول التفسير پيشگفتار شالوده‌هاى روشنگرى قرآن » ص 30 ، زمخشرى در « الكشاف پرده بردارىها » ج 3 ص 253 ، ابن كثير در « تفسير » خود ج 1 ص 5 كه در ص 6 نيز جداگانه داورى خود را به درست بودن گزارش گنجانده ، ابن قيم در « اعلام الموقعين » ص 29 كه نيز جداگانه داورى خود را به درست بودن گزارش گنجانده ، خازن در « تفسير » خود ج 4 ص 374 ، نسفى در « تفسير » خود كه در كنار « تفسير » رازى چاپ شده ج 8 ص 389 ، سيوطى در « الدر المنثور » ج 6 ص 317 به گزارش از ابو عبيده در نگاشتهء خود « فضائل » و از عبد پسر حميد ، ابن حجر در « فتح البارى » ج 13 ص 230 ، ابن جزى كلبى نيز در ج 4 ص 180 از « تفسير » خود سربسته پيش آمد را بازگو كرده است . كلاله ( برادر و خواهر تنى يا پدرى ) باز مىبينيم كه خليفه در نشناختن واژهء كلاله كه در آيهء تابستانى ( 1 ) انجام سورهء نساء فرود آمده با دوستش همرنگ است : از تو دربارهء كلاله پرسش مىكنند بگو خداوند چنين فرمان مىدهد كه اگر كسى بمرد و فرزند نداشت ولى وى را خواهرى بود پس نيمى از آن چه بر جاى نهاده از آن او است تا پايان آيه . پيشوايان حديث با زنجيره هائى درست كه ميانجيان آن مردانى شايستهء پشت گرمىاند از شعبى گزارش كرده‌اند كه گفت : بوبكر - خدا از وى خشنود باد - را از كلاله بپرسيدند و او گفت : من با انديشهء خود در اين زمينه سخن مىرانم

--> ( 1 ) اين نام را از آن روى بر آيهء ياد شده نهاده‌اند كه در تابستان فرود آمده است .