الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
221
الغدير ( فارسي )
اگر درست باشد از خدا است و گرنه از من است و از اهريمن ، و خداوند و برانگيختهء او از آن بيزارند ، چنان مىبينم كه كلاله بستگان بيرون از ميان فرزندان و پدر باشند ، و پس از آن چون عمر - خدا از وى خشنود باد - به جانشينى پيامبر نشست گفت : من از خدا شرم دارم كه ابوبكر چيزى بگويد و نپذيرم . اين گزارش را سعد پسر منصور آورده است . و هم عبد الرزاق و ابن ابى شيبة و دارمى در « سنن » خويش ج 2 ص 365 و ابن جرير طبرى در « تفسير » خود ج 6 ص 30 و ابن منذر و بيهقى در « السنن الكبرى » ج 6 ص 323 و سيوطى نيز در « الجامع الكبير » آن را از زبان ايشان گزارش كرده چنانچه از « ترتيب تدوين يافتهء » نگاشتهء او - ج 6 ص 20 - نيز بر مىآيد ، و باز ابن كثير در « تفسير » خود ج 1 ص 260 آن را آورده و خازن در « تفسير » خود ج 1 ص 367 و ابن قيم در « اعلام الموقعين » ص 29 امينى گويد : اين برداشت دوم او است ولى نخست بر آن بوده كه كلاله تنها بستگانى هستند كه فرزند نباشند و در اين نگرش نيز عمر پسر خطاب با وى همداستان بود سپس هر دو به برداشتى كه پيشتر شنيدى گرويدند ( 1 ) آنگاه هر كدام راه جداگانه اى رفتند ، پسر عباس گفت من باز پسين كسى بودم كه با عمر پسر خطاب به سخن پرداختم و او گفت من و بوبكر دربارهء كلاله برداشتى ناساز با هم داشتيم و سخن همان است كه من گفتهام ( 2 ) و در گزارش درست بيهقى و حاكم و ذهبى و ابن كثير ( 3 ) از زبان پسر عباس آمده كه گفت : من بازپسين كسى بودم كه با عمر
--> ( 1 ) ن - « تفسير » قرطبى ج 5 ص 77 ( 2 ) ن - « تفسير » ابن كثير ج 1 ص 595 ( 3 ) ن - « مستدرك » حاكم ج 2 ص 304 كه جداگانه نيز داورى به درستى گزارش داده ، « السنن الكبرى » از بيهقى ج 6 ج 225 « تلخيص المستدرك » از ذهبى كه داورى حاكم را نيز دربارهء گزارش به زبان آورده ، « تفسير » ابن كثير ج 1 ص 595 كه داورى حاكم را نيز ياد كرده و به زبان آورده است .