الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

217

الغدير ( فارسي )

اين برداشت ، را با هيچگونه روشنگرى نمىتوان پشتوانه بخشيد زيرا تنها انگيزه اش ، آن است كه باده گسارى مردان نامبرده از ياران پيامبر را درست بشمارد و پيش از ناروا شناختن اين كار بنمايد ، كه مىبينى كسى مانند ابن حجر بىآن كه داورى خود را با يكدندگى بر آن استوار سازد از نماى گزارش احمد چنان برداشتى مىكند و در ج 8 ص 274 از « فتح البارى » مىنويسد : آنچه بر مىآيد اين است كه ناروا شناختن آن در سال هشتم يا همان سالى بوده كه مكه گشوده شد زيرا احمد از راه عبد الرحمن پسر و علة آورده است كه او گفت از پسر عباس دربارهء خريد و فروش باده بپرسيدم و او گفت برانگيختهء خدا - درود و آفرين خدا بر وى - را دوستى از تيرهء ثقيف يا دوس بود كه در سال گشودن مكه او را ديدار كرد و يك مشگ مىبراى او ارمغان آورد برانگيختهء خدا - درود و آفرين خدا بر وى - گفت : بابا فلان ! مگر نمىدانى خداوند نوشيدن آن را ناروا شمرده ؟ آن مرد روى به بردهء خويش كرد و گفت پس برو آن را به فروش ، برانگيختهء خدا - درود و آفرين خدا بر وى - گفت بابا فلان ! چه دستورى به او دادى ؟ گفت دستور دادم برود آن را بفروشد ، گفت آن كه نوشيدن آن را گناه شمرده فروختن آن را هم گناه شناخته ، پس مرد فرمان داد تا آن را در آبرفت شنى ريخت . كه تازه اگر هم خيلى بخواهيم به اين گزارش پشتگرم باشيم بايد بگوئيم دستور به پرهيز از باده در سال گشودن مكه به اين مرد رسيده نه اينكه خود دستور در اين هنگام داده شده زيرا اين مرد از جائى كه پايگاه رسيدن فرمانها به شمار مىرفته دور بوده و در بيابانها ميان چادرنشينان مىزيسته و چنان پرت مىرفته كه راه دوستى و نشست و برخاست با مردم را نيز نمىدانسته و گواه اين سخن آنكه آمده است و مىرا به برانگيختهء خدا - درود و آفرين خدا بر وى و خاندانش - پيشكش مىكند ، با اين كه اگر هم گرفتيم مىتا آن هنگام ناروا نبود باز اين چيزى نيست كه آن را براى كسى همچون پيامبر - درود و آفرين