الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

216

الغدير ( فارسي )

ما را به ناروا بودن باده گسارى ، راه مىنمايد « در ص 231 نيز نشانه هائى بر اين راهنمائى مىآرد . 2 - چنانچه در ص 193 از « الامتاع برخوردارى دادن » به خامهء مقريزى آمده بلاذرى بر آن است كه فرمان پرهيز ؛ چهار سال پس از كوچيدن پيامبر به مدينه بوده ، و ابن اسحق گويد كه به سخن درستتر ( 1 ) اين پيش آمد در سال چهارم و درگير و دار با نضيريان روى داده و هم ابن هشام در « سيره » ى خود - ج 2 ص 192 - مىنويسد : در ربيع الاول از سال چهارم پيامبر بر سر نضيريان فرود آمد و شش شب راه‌ها را بر آنان بست و در همين ميان دستور به ناروا بودن باده گسارى فرود آمد . ابن سيد الناس نيز در « عيون الاثر نمونه‌هاى برجسته » ج 2 ص 48 اين گزارش را ياد كرده است . اين برداشت را نيز گزارش ابن مردويه از زبان جابر يارى مىدهد كه او گفت باده گسارى پس از رويداد احد ناروا شناخته شد ( 2 ) و چون نبرد احد در سال سوم پيش آمد ، واژه ى « پس از . . . » را كم و بيش مىتوانيم براى همان سال چهارم به كار بريم . 3 - چنانچه در « فتح البارى » ج 10 ص 24 و « عمدة القارى » ج 10 ص 82 آمده دمياطى بىچون و چرا بر آن رفته كه دستور به پرهيز از باده گسارى در سال ششم يعنى همان سالى داده شده كه رويداد حديبيه را به خود ديده است . 4 - برداشت ديگر آن است كه اين دستور هشت سال پس از كوچيدن پيامبر به مدينه يا همان سالى رسيده كه مكه را گشود ، و همان روز كه بزم ياد شده در سراى بو طلحه بر پا گشت و يك فراز از سورهء مائده فرود آمد كه باده گساران را از كيفر كارشان هراسانده و پرهيز مىدهد ، تا عمر و كسانى كه با وى در آن بزم بودند از نوشانوش باز ايستادند و او گفت : دست شستيم ، دست شستيم .

--> ( 1 ) ن - « فتح البارى » ج 10 ص 24 « عمدة القارى » ج 10 ص 82 ( 2 ) ن - « تفسير شوكانى » ج 2 ص 71