الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
210
الغدير ( فارسي )
و برخى پنداشتهاند كه بوبكر صديق است و چنين نيست ولى اينكه نام عمر هم در ميانه هست مىرساند كه در نشان كردن او با نام صديق لغزشى روى نداده و به اين گونه مىتوانيم هر ده تن را كه در آنجا بودهاند نام ببريم . امينى گويد : مىبينى ؟ ابن حجر در يادآورى گزارش درنگ مىكند ، نه مهرى كه به خليفه دارد مىگذارد آن را بپذيرد و نه درستى آن ، راه مىدهد كه از آن چشم بپوشد پس نخست آمده و آن را مايهء شگفتى مىشمارد و سپس با اينكه زنجيرهء گزارشى آن را پاكيزه مىخواند مايه اش را ناپسند مىانگارد گاهى گمان مىبرد نادرست باشد و يك جا هم مىنويسد « چون ميانجيانى شايستهء پشتگرمى دارد با برترى يافتنش زبانزد گرديده » و سرانجام راستى و درستى گزارش ، او را از پا در مىآرد و اين گونه گريبان خود را رها مىكند كه : « چون نام عمر هم در ميانه هست از همين نشانى بايد گفت بوبكر ياد شده همان صديق است » ، پس آن دو را نيز از آن يازده تن مىشمارد كه در خانهء بوطلحه به باده گسارى پرداختهاند . ابن حجر خود مىداند كه آنچه بونعيم از داستان عايشه در « حليه » آورده نمىتواند در برابر اين گزارش استوار و روشن بايستد كه با زنجيرههاى درست بازگو شده - آن هم از زبان مردانى كه نگارندگان « شش صحيح » سخنان آنان را سرمايهء نگاشته هاشان مىگيرند ، بونعيم در حليه ج 7 - ص 160 از راه عباد پسر زياد ساجى و او از پسر عدى و او از شعبه و او از ابو الرجال محمد پسر عبد الرحمن و او از مادرش عمره و او از عايشه اين گزارش را آورده آنگاه گفته : گزارشى شگفت است كه جز از داستان عباد پسر ابو عدى آن را ننوشتم پايان . و تازه يكى از ميانجىهاى زنجيره ، عباد پسر زياد ساجى است كه متهم است بر آئين قدريان ( 1 ) بوده و موسى پسر هارون گويد : گزارشهاى او را رها
--> ( 1 ) كسانى كه سرنوشت خدائى را باور نداشته و هر كس را پديد آرندهء كار خويش مىشمارند و بد كيشى و گناه را از كار بنده - و نه خدا - مىدانند و در ديدهء تودهء سنيان همسنگ دوگانه پرستان و گبراناند .