الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

191

الغدير ( فارسي )

دمياطى بك ( 1 ) و جز آنان ( 2 ) مىآيند و مىپردازند به پراكندن ديوانى كه سروده اش اين است و به آفرين گفتن به سخنسرائى كه خرد وى در اين پايه است ، و به اين گونه در تنگناى گرفتارىها و در روزگار سختى كه به آن دچاريم نمك بر زخم دلها مىپاشند و با اين هيا بانگهائى كه جز دسته بندىهاى ناپسند انگيزه اى ندارد سرچشمهء پاك آشتى و سازش را در جهان اسلام گل آلود مىسازند ، سنگر يكپارچهء مسلمانان را دستخوش پراكندگى مىنمايند و مىپندارند كار نيكوئى انجام مىدهند ( 3 ) . و مىبينيم ديوان اين سخنسرا - بويژه چكامه اش دربارهء عمر - را پى در پى از نو چاپ مىكنند و روشنگر آن دمياطى نيز زيرنويسى براى دومين بيتش به اين گونه نگاشته : « مىخواهد بگويد : اين كه دختر پيامبر برگزيده در اين خانه جاى دارد ، على را از گزند عمر بر كنار نمىدارد . » و در ص 39 از روشنگرى خود گويد : در سخنى كه پسر جرير طبرى نوشته گويد : « جرير از مغيره از زياد پسر كليب آورده كه عمر پسر خطاب به خانهء على آمد ، طلحه و زبير و نيز مردانى از آن كسان كه همراه با پيامبر به مدينه كوچيدند در آنجا بودند . پس گفت : به خدا سوگند خانه را بر شما مىسوزانم مگر اينكه به درآئيد و دست فرمانبرى بدهيد ، زبير با شمشير كشيده به سوى او بيرون شد ، ولى تيغ از دست وى بيفتاد و به سويش جسته وى را دستگير كردند » كه اگر اين زياد همان ابو معشر كوفى حنظلى باشد بايد سخن او را پشتوانه گرفت و چنانچه بر مىآيد ، حافظ خدا بيامرز همين گزارش را در پيش چشم

--> ( 1 ) ن - وى بر همين چكامه كه دربارهء عمر سروده شده گزارشى نوشته كه در مصر « مطبعة السعادة چاپخانه ى خوشبختى » در 90 ص به چاپ رسيده و سروده‌هاى ياد شده را همراه با گزارش آنها در ص 38 مىتوان يافت . ( 2 ) در چند چاپ ديگر ( 3 ) سورهء 18 آيهء 104