الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

186

الغدير ( فارسي )

19 - ابو محمد عبد اللَّه پسر احمد بغدادى - نامبردار به ابن خشاب - كه به سال 567 در گذشته و ابو الخير مصدق واسطى نحوى اين سخنرانى را بر وى خوانده و پس از اين ، گفتار او را در اين باره مىآوريم . 20 - ابو الحسن قطب الدين راوندى كه به سال 573 در گذشته در « شرح نهج البلاغه » اين سخنرانى را از راه دو حافظ ديگر - ابن مردويه و طبرانى - آورده و مىنويسد : مىگويم : اين سخنرانى را در دو جا نوشته يافتم كه روزگارى چند پيش از زاده شدن رضى نگارش داده بودند يكى در پيوستهاى كتاب « الانصاف » از ابو جعفر ابن قبه شاگرد ابو القاسم كعبى - از استادان معتزليان كه پيش از زاده شدن رضى در گذشته - و ديگرى در دست نوشته اى كه ابو الحسن على پسر محمد پسر فرات دستور المقتدر باللَّه عباسى ، شصت و اند سال پيش از زاده شدن رضى ، چيزى بر آن نگاشته بود و گمانى نيرومند دارم كه آن دست نوشته ، روزگارى چند پيش از آنكه ابن فرات پاى به جهان نهد نگارش يافته بود . 21 - ابو منصور طبرسى ( يكى از استادان ابن شهر آشوب كه در سال 588 درگذشته ) در نگارش خود « الاحتجاج گفتاگوها - ص 95 » آن را آورده و مىنويسد : گروهى از بازگو گران از راه‌هاى گوناگون از پسر عباس آورده‌اند كه . . . 22 - ابو الخير مصدق پسر شبيب صلحى نحوى درگذشته در سال 605 اين سخنرانى را بر ابو محمد ابن خشاب خوانده و گويد : چون آن را بر استادم ابو محمد ابن خشاب خواندم و رسيدم به آنجا كه پسر عباس گفته : هرگز بر هيچ چيز چنان افسوس نخوردم كه بر بريدن و دنبال نكردن على سخن خود را ، ابن خشاب گفت اگر من آنجا بودم به پسر عباس مىگفتم : مگر چيزى هم ماند كه عموزاده ات در دل نگاهداشته و در اين سخنرانى نياورده باشد ؟ ! او كه به راستى نه براى پسينيان و نه براى پيشينيان چيزى به جا نگذارد ! مصدق گفت : وى شوخ بود و من به او گفتم سرور من ! شايد كه اين سخنرانى ساختگى بوده و آن را به دروغ بر على بسته باشند ! گفت : نه به خدا سوگند ، من مىدانم اين گفتار از اوست چنان كه مىدانم تو مصدقى گفت گفتم : مردم