الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
170
الغدير ( فارسي )
شمشير برخواهم داشت ، جز اين نيست كه او به آسمان بالا رفته است ( 1 ) . « بانگ مىزند هر كس بگويد پيامبر برگزيده جان داده كلهء او را با شمشير برخواهم داشت ( 2 ) » و پس از آن كه هر يك از مردم با گوشهء چشم ، ديگرى را نگريستند ، بگومگوها و زد و خوردها كردند و آن دو پيرمرد برخاسته و پيش از آن كه انديشهء هيچكس ديگر را بپرسند هر كدام جانشينى پيامبر را به آغوش آن يكى مى - افكند . كه گفتى كار را - از آغاز تا پايان - نهانى سرانجام دادهاند ، اين به دوستش مىگويد : « دستت را بگشاى تا به نشان جانشينى پيامبر ، دست فرمانبرى به تو دهم » او هم مىگويد « نه ! بلكه تو بايد چنين كنى » و هر يك از آن دو خواهد دست همراهش را بگشايد و او را سرپرست مردم بشناساند ابو عبيدهء جراح - گور كن مدينه - ( 3 ) نيز با آنان است و جارچىشان شده ( 4 ) و آن پاكترين مرد ، كه پيامبر سفارشهايش را با او كرده همراه با خاندان راهنماى او و دودمان هاشمى سرشان به بزرگترين پيامبران گرم است كه كالبد بيجان او را با جامهء مرگ در برابر خويش مىبينند ، خانوادهء او در خانه را بر وى بستهاند ( 5 ) و ياران او - كه درود و آفرين خدا بر وى و تبارش - وى را با خانواده اش تنها گذاشته و از به خاك سپردنش روى
--> ( 1 ) ن - « تاريخ طبرى » ج 3 ص 198 - « شرح ابن ابى الحديد » ج 1 ص 128 - « تاريخ ابن كثير » ج 5 ص 242 - « تاريخ ابو الفدا » ج 1 ص 156 « المواهب اللدنية » از قسطلانى ، « روضة المناظر بوستان ديدگاهها » از ابن شحنه كه در كنار « الكامل » چاپ شده ج 7 ص 164 . « شرح المواهب » از زرقانى ج 8 ص 280 « السيرة النبوية » از زينى دحلان كه در كنار « سيرهء حلبى » چاپ شده ج 3 ص 371 تا 374 « ذكرى حافظ » از دمياطى ص 36 به گزارش از غزالى . ( 2 ) ن - از چكامه اى كه سخن سراى نيل - حافظ ابراهيم - در ستايش عمر گفته ( 3 ) ن - بنگريد به جلد پنجم از همين كتاب - ص 314 و 315 - چاپ دوم ( 4 ) ن - تاريخ طبرى ج 3 ص 199 ( 5 ) ن - سيرة ( سرگذشتنامه ) از ابن هشام ج 4 ص 336 و « الرياض النضرة » ج 1 ص 163