الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

144

الغدير ( فارسي )

سروده هائى از برسى حلى است كه گره‌هاى رشتهء آن خوش و رسامى نمايد و همچو گلوبند آراسته به گوهر ، زيبا است . دستى به آستانت دراز كرده كه تو - اى فرزند پيامبر ! - بخشنده اى و از لغزش او چشم مىپوشى رجب اميد دارد كه چون بيايد به دستيارى آنها در پيشگاهت پذيرفته گردد كه ستايشگر تو است و پشتگرمى به تو دارد . پس از مرگ كه باز گردد تو پناهگاهى و آنگاه كه پهنهء زمين بر او تنگ شود تو او را به فراخناى آسايش مىرسانى درود خدا بر تو باد و تاكى ؟ تا آنگاه كه ابر ، باران سرشگ را فرو مىريزد و نرم بادها مىوزد و بوى خوش را مىپراكند » و هم از او است در سوك پيشواى ما دخترزادهء پيامبر - درودهاى خدا بر وى - كه مىگويد : ‹ 36 › « نه ياد از سرائى پر نهال و نشانه‌ها مرا بر سر شور مىآرد ( 1 ) و نه درود بر آن دلبر - سلمى - كه در گوشه ى ذى سلم ( سرزمينى با يك گونه درخت ) است نه براى دلداده اى كه - از سر دلباختگى - سرشگ وى - به سان رگبارهاى جدا نشدنى از تندر - سرازير است شيفتگى مىنمايم - نه بر ويرانه هائى كه يك روز در آنجا درنگى دراز داشتم و با چادرنشينان و مردم آن تيره به گفتگو پرداختم - ‹ 37 › نه به دامان سرود گوى كاروان مىآويزم و مىگويم ( اگر به آن شكاف كوه رسيدى از همسايگان پرس و جوئى كن ( 2 ) )

--> ( 1 ) برگرديد به زيرنويس ص 71 ( 2 ) ن - سرآغاز چكامهء بديعيه است از صفى الدين حلى . برگرديد به ج 6 ص 44 چاپ دوم .