الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
143
الغدير ( فارسي )
و هيچ كس را دل بر او نمىسوزد . اين اندوه را هيچ چيز از دل ما به در نخواهد برد مگر بوئى خوش كه همچون بادى آرام بوزد و مردگان را زندگى بخشد ، نشانه اى از پيامبر و على و مهدى داشته باشد و بيماران گرفتار را درمان كند جارچى او بانگ بردارد كه كجايند كشندگان حسين ؟ آن گاه روزى شادى بخش فرا رسد و پريان و فرشتگان پيرامون درفشش را بگيرند . هراس پيشاهنگ است و مرگ رو در رو . . . و . . . را بر دو تنهء درخت مىآويزند تا پستىشان نمودار شود و اين بر پا كردن دار ، سرافرازى و گشايشى خواهد بود ( 1 ) . . . و . . و گناه و كينتوزى در خوارى زبونى سخت كوشايند . براى گناهانى كه كردند بر آنان نفرين مىفرستيم و آتش همهء لغزشها از گور آنان بر مىخيزد اى زادهء پيامبر ! شيفتگى پردرد من پايانپذير نيست و اندوه در همهء پيكرم جايگير شده . با چنان سرشكى بر شما مىگريم كه اگر ابرهاى آسمان از باريدن دريغ كنند ، جاى آنها تهى نماند . ( اين ارمغان ناچيز را ) از بندهء مهرت و از رهى خويش بزرگ بدار وش بپذير كه اگر تو نمىبودى ذوق او به اين نيكوئى نمىگرديد .
--> ( 1 ) در اين پاره از سخن نيز سراينده واژههاى خفص ، نصب ، رفع ، فتح را گرد آورده ( بنگريد به زيرنويس ص 135 )