الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

142

الغدير ( فارسي )

شير بچگان او را شمشيرها به يغما برده اند و در كرانه‌هاى فرات ، كفتار بچه‌ها و سگان شكارى به ديدار آنان شتافته‌اند . سر والاى او را بر سنان سنان ( 1 ) جاى داده اند و ستوران دشمن ، پيكر و سينهء او را لگدكوب كرده‌اند . ) وحشيان بيابان از وحشت جدائىاش زارى مىكنند ( 2 ) و پردهء تاريكى كه همه جا را پوشاند پريان به سوكنامه خوانى مىپردازند زمين به لرزه در مىآيد و آسمان براى او مىگريد و مرغان در هر شامگاه و بامداد در رفت و آمدند . روزگار بر او افسوس مىخورد و از سرسختى گرفتارىاش گريبان چاك مىدهد و پلكهاى خشك نشدنىاش اشك مىبارد . هان مردان ! در اين ستم كه بر تبار محمد رفت فريادرسى كنيد ! كجا است آنكه براى خونخواهى آنان به كوشش و تلاش برخيزد ؟ حسين - با پيكرى خونين - برهنه در كربلا افتاده و خاك آن ريگزار همچون جامه اى پيكر او را پوشانده خانوادهء او سرگردان و ماتمزده با چهره هائى افسرده و نمايان ( 3 ) گرفتار آمده‌اند و - دشمنان كينه توز - آنان را بر فراز پالان شتران به سوى بدترين آفريدگان رهسپار گردانيده اند زيور پرستندگان ( زين العابدين ) را در بند و زنجير كشيده

--> ( 1 ) بنگريد به زيرنويس ص 129 ( 2 ) برگرديد به ص 130 ( 3 ) واژهء ناپسند ذل را كه در خود سروده بود نديده گرفتم