الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
140
الغدير ( فارسي )
ميان دشمنان به زارى و سوكنامه سرائى مىپردازند در كربلا با افسردگى ( 1 ) دامن بر زمين مىكشند و روزگار ، نيزه و تير نيرنگ خود را به سوى آنان مىافكند فروغ زيبائىهاشان را با گوشهء آستين مىپوشانند تا خود را از نگاه خيرهء دشمنان بر كنار دارند بر زينب دريغ مىخورم كه زارى مىكند و باران اشگ بر چهرهء او سرازير است آواز مىدهد : ( برادرم ! اى تنها كس و اميد من ! اگر روزگار ترشروئىاش را به من بنمايد چه كسى را دارم ؟ كيست بر پدر مردگان دل بسوزاند و بيوه زنان را سرپرستى كند و بيدادگران را اندرز بدهد ؟ ) بر فاطمه اندوه مىبرم كه از سختى گرفتارى بر دو گونهء خود سيلى مىزند و سخت رنجور و اندوهگين است پلكهايش زخم شده و اشگهايش خونين است و شكيبائى از دلش رخت بربسته خواهد تا كشته را ببوسد و در بركشد و با باريكه اى از روسرىاش آن همه خون را پاك كند . بر آن گلوى گلگون خم مىشود و با دلى سوزان بوسه بر آن لب و دندان خاك آلود مىزند . بر پردگيان پيامبر افسوس مىخورم كه آنها را مىرانند و با نكوهش به راه پيمائى وا مىدارند و ايشان نيز بر آن ماه دو هفته زارى مىكنند كه در سپهر خاك روى نهفت و بر آن شير بيشهها كه در ميان گور نهان گرديد
--> ( 1 ) در خود سروده واژهء ذلت آمده كه خاندان محمد را بسى برتر از اين منش بايد شمرد .