الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
139
الغدير ( فارسي )
و - بر سر اين كار - گردنهاى بالا داشتهء خويش را فرود آوردند ( 1 ) او همان شير دلاور است كه - در روز پيكار - سر از تن ياغيان جدا مىكند ، پيكرشان را در هم مىشكند و خونشان را مىريزد . شير خدا و شمشير او و دوستدار وى و برادر ستوده ترين پيامبران احمد و جانشين دلسوز او . راستى به زور بازو و تيغ بران و خواست او بود كه بد كيشان به سوكنامه خوانى نشستند اى ياور اسلام واى دروازهء راهنما ! اى شكنندهء بتهائى با گردنهاى برافراشته ! ( 2 ) اى كاش ديده بر حسين مىگشودى كه در كربلا ميان گردنكشان از سراپرده هايش پاسدارى مىكند اسبهاى دونده شيهه مىكشند و خود مىنماند و همراه با جنگيان سخت كوش شتابان در دريائى از خون سيه فام فرو ميروند تيغها و نيزهها همچون آذرخشها نمايان مىگردند برق مىزنند و بر كلهء گردان كوبيده مىشوند . درياى بخشش ، مرگ را ميان كينه توزان مىافكند تا خود بر روى مىافتد و هيچ پاسدارى نمىماند جانم برخى او باد كه رگ گردنش بريده ، خونين افتاده و خاك بر او نشسته رود از آب لبريز است و او لب تشنه در كنارى افتاده تنها ، دور از ميهن و به دور از خانواده كه در زير شكنجه اى سخت ستم مىبيند بانوان پاكدامن - ماتمزده و داغديده -
--> ( 1 ) برگرديد به ص 81 ( 2 ) داستان بت شكنى او - درود بر وى باد - در ص 31 تا 39 گذشت .