الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

134

الغدير ( فارسي )

بىنياز كننده نيز برسد باز ناچيز مىنمايد . و اين خود تلاش كسى است كه به تكاپو نتواند برخاست تلخكامى و سرشك من براى شما همى نو و تازه مىشود و شكيبائىام كه داروئى براى آرامش يافتن اندوهم است به يارى رنجها جامه اى كهنه بر خويشتن مىپوشد پسر پيامبر ! فردا مرا به ياد دار ! كه فردا هر بنده به پناه سرور خويش مىشتابد شما بهره اى براى ستايشگرانيد و من شما را ستودم و فرداست كه نويدهاى رسيده دربارهء شما انجام پذيرد آنگاه كه اميدواران در سراهاى شما فرود آيند خواسته‌هاى خويش را مىيابند . اى زادگان برترىها ! هر كه از شما بگشت دچار كسى مىگردد كه به پيرايهء دل و خرد آراسته نيست اى آنان كه - در روز برانگيخته شدن و هنگام سختىها - توشه ى منيد ! و آتشى كه درد و بيمارى به جانم افكنده با دست شما فرو مىنشيند ! برسى بندهء ناچيز شما است و بردهء سرافرازىهاتان و اين سربلندى او را بس كه بندهء شما باشد درود خدا بر شما باد ! و تا كى ؟ تا آنگاه كه ديدگان ابر ، باران سرشك را بر رخسار گلزارها فرو مىريزد و بوى خوش آن را مىپراكند » و هم از او است در سوك پيشواى ما دخترزادهء جانباختهء پيامبر - درودهاى خدا بر او - كه مىگويد : ‹ 33 › « يارى كه تاكنون در برم بوده آهنگ سفر دارد و مرا در اشگى خونين شناور ساخته است