الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
135
الغدير ( فارسي )
اگر چشم به اشگ نشيند همچون زمينى كه از هم بشكافد چشمه هائى بخشنده را روان مىسازد . اندوههاى نهفته را آشكار گردانيدى كه هر گاه شتر زورمند ، بيابان را پيمود ، چارپاى رام نشده و سركش نالهء خود را بلند مىكند افسوس من دمبدم تازه مىشود و فراخناى ماتمسرايم هر روز پهناورتر مىنمايد ( 1 ) گواهان خوارى من همراه با بستانكار دلدادگىام ، شيفتگىام و آن بيمارى را كه دلم را پاره گردانيده به نگارش در آوردند پلكهايم همچون ابر بارنده ، و فرو رفته و شناور در درياى اشگ است و دلم تفتيده از آتشى سوزان كه زبانه مىكشد ( 2 ) سرشگ گرمى كه فرو مىچكد گونهام را چاك چاك زده و آن شوخى كنندهء جد پيشه ، بيخودى را نو نموده است ‹ 34 › به روزى افتادهام كه بالا گرفتن اندوه ، شادابىام را كاسته ؛ تن ، دردمند است و نمونه اى آشكار ( 3 ) جامه هائى از نزارى بر آن پوشانيده و پيراهن آن پيراهن پژمردگى است كه شمشيرهاى پهناور در آن جاى گرفته سخنگوى بىخودى من بر منبر هر اسم
--> ( 1 ) استادم بهبودى ؛ واژهء « وقفا » را كه در اين فراز از سرودهء تازى آمده ، دستخوردهء « رفقا » مىداند و برگردان پارسى را من پس از آن به انجام رساندم كه خود آن را بر شالودهء برداشت او درست گردانيدم . ( 2 ) بى تو نيمى اندر آبم نيمى اندر آتشم ! ( 3 ) واژههاى خفض ، نصب ، معتل و مثال كه در اين پاره از چكامه به كار رفته هر كدام در دستور زبان تازى اصطلاحى ويژه است كه گردآورى آنها در يك جا ، آن هم در معنى نخستين آنها كه به پارسى برگردانيدم - چيره دستى سراينده را مىرساند .