الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
131
الغدير ( فارسي )
آتش ، روسرى او است و سرشگ ، بخشش وى . ديگرى آن است كه سختى رويدادها همه چيز را از يادش برده ، نمىداند آن كه به او ارجمندى مىبخشيد كجا رفته همهء راهها بر او بسته و پهنهء زمين بر او تنگ مىنمايد . زينب ماتمزده شيون مىكند و اندوه چنانش نزار كرده كه نتوان گفت . آوا برمىدارد كه برادرم ! و اى يگانه كس و اندوخته ى روانم ! و اى ياور و پناه و اميد و خواستهام ! اى كه براى پدر مردگان همچون باران بهارى پر از بخشش بودى اى حسين ! و اى سرپرست بيوه زنان ! پس از دورى از شما ما را به جائى دور افكندند برادرم ! پس از آن پوشيدگىها و پرده نشينىها و ارجمندىها دراز گوشانى به جنگ ما آمدهاند و فرومايگان جامههاى ما را به يغما مىبرند اى زادهء طاهاى ( 1 ) پاك ! دخترانت ماتمزده اند بارو كالاى توبه تاراج مىرود و سپاهيان آن را ميان خود بخش مىكنند اميد و آرزوها بر باد رفت و با مرگ تو دانش و پارسائى و دين نيز نابود گرديد بىدينى شادمانه لب به خنده گشود و ديدهء سرفرازى چندان گريست تا گونهها را بشكافت چمنزار برترىها پس از سرسبزى و شادابى خشك شد و ماه دو هفته چهره در گور نهفت براى ربودن چادرهائى كه مانده دست دشمنان به كشمكش با ما
--> ( 1 ) بنگريد به زيرنويس ص 50 .