الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
130
الغدير ( فارسي )
و بسى نماند كه بالاترين گردنههاى كوهها فرو ريزد تخت گاه خداوندى - در جهان نهان - از بيم لرزيدن گرفت ، فرشتگان براى او به شيون آمدند و جايگاههاى سرسخت درهم شكافت پرندگان و وحشيان از وحشت به سوكنامه خوانى پرداختند و جهان كه با پرده اى تاريك پوشيده شد پريان از خود بى خود گرديدند خورشيد بامداد - با دردمندى - خود را به شب رساند و بالاى چهرهء آن - هنگام آمد و شد - زردفام مىنمود اى آن كشته كه آسمان بر او خون گريست ! و با مرگ او تختگاه ارجمندىها ارج خود را از دست داد و پايگاه سرافرازىها ويران گرديد ! اى جان باختهء دور از ميهن كه چشمهء خانه اش به مردم آب مىنوشانيد و با تشنه كامى سرش را بريدند و از خونش گلهاى سرخ به دست دادند ! ( يا از رگ گلگون گردنش او را سيراب گردانيدند ) . جانم فداى آن كشته اى كه با خون خود شستندش برهنه بود و بادهاى وزنده جامه بر او پوشيد . سپاه چندگانه پرستى - با كينه ورزى - ستوران خود را بر اندام او رانده و سينه اش را درهم كوفتند و با سم اسبها و تاخت بردنهاشان كالبد او را خرد كردند . اسب او نيز به سوى خانوادهء وى برگشت و چون با پشت تهى از سوار مىدويد زمين را با گونه اش مىشكافت زنان با ناله و سرگردانى ( 1 ) از سراپرده به در آمدند - و با دلى كه هيچ نمانده از بسيارى اندوه آتش بگيرد - يكى آن زن اندوهگين است كه چهرهء خود را با آستين مىپوشاند
--> ( 1 ) واژهء ناپسند ذلت را كه در خود سروده بود نديده گرفتم