الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
126
الغدير ( فارسي )
زيرا آب اين دريا را با مرگ مىتوان افزود و به بالا روى وا داشت ‹ 31 › رسيدن به مرگ را برترين آرزوها مىشناسند و - هنگام جانبازى - تلخى نيستى را با شيرينى انگبين برابر مىگيرند ( 1 ) اگر در رويدادى ناگوار تيغهاشان آسيب ببيند و كند شود فردا با كوبيدن آن بر سر خود به سران تيزش مىكنند و اينك سپيد روئى را بنگر كه با شمشير سپيد و درخشانش با دشمن روبرو مىشود و گندم گونى كه نيزه اى سخت را در مشت مىفشرد از دخترزادهء پيامبر - محمد - پشتيبانى مىكنند ، گرد و خاك برخاسته و آتش پيكار ، هيابانگى سخت به راه انداخته است درخشش شمشيرها آذرخشى را مىنمايد كه بارانى تند از خون دليران را همراه دارد و فرياد آنان نيز تندر آن است . تا زندگى به سر مىرسد و مرگ نزديك مىشود چرا كه روزگار ، هميشه با يك برنامه كار نمىكند روانهائى را براى نيستى آماده كردند ، به ناسزا از مرز خويش پاى فراتر ننهادند خنك ايشان كه با آنچه به جا آوردند به جاودانگى پيوستند پيكر خود را براى زخم شمشيرها روا شناختند ، گوئى جامهء ديدار از خانهء خدا را پوشيدند و به اين گونه پاى در بهشت جاودان نهادند كه جاودانه بمانند در پيشگاه پيشواى ما - دختر زادهء پيامبر - جانفشانىها نمودند ،
--> ( 1 ) سخن قاسم پسر حسن را به ياد آريد كه چون عمويش - حسين درود بر او باد - از وى پرسيد : مرگ را چگونه مىيابى ؟ پاسخ داد : شيرينتر از انگبين ! سرايندهء پارسى نيز على را چنين مىستايد : به فرزندان كند اين گونه تلقين كه مرگ از بهر حق شهداست و شيرين