الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
118
الغدير ( فارسي )
‹ 26 › « اى سرود خوان كاروان ! سوگند مىخورم كه اگر راه روشن پديدار شود رنجور دردمند نيز دلير و زورآور مىگردد . بايست و درنگ كن كه چه بسا دلسوختگان بهبود يابند دلباختگى دلدادگان ؛ مايهء درونىاش همچو آتش سوزان است مرا به راهى بركه گلههاى آهو بچگان از آن جا مىگذرد مرا به آنجا بر كه از تلاش بارانها در آغاز بهار نشانه اى در آن مانده باشد . مرا به سراغ آن شب بر تا در ميان فضاى گشاده اش باد سرد و نمناك آن را ببويم و خاكى را سيراب كنم كه بوى خوش ؛ همزاد آن است . هان ! اى نيكبخت ! بايست و درنگ كن تا من در بيشه اى با آن درختان در هم پيچيده آواز دردهم شايد يار را ببينم . ‹ 27 › در آن سراها از روزگار جيرون ( 1 ) همسايگانى دارم كه اگر كسى از ستم روزگار به دامن آنان گريزد پناهش مىدهند وابستگان به آنجايند و در ديدهء من به ماه نو مىمانند آنان را مىجويم و بندگى مىنمايم ارجمندانى كه بهار زندگىام در سراى ارجمندىشان سپرى گرديد نه از چيزى باك داشتم و نه تكاپوئى نمودم ‹ 28 › خانهام سرسبز بود و زندگىام شاداب چهرهام سپيد و موهاى سرم سياه بستگان من همداستان و جامهء جوانىام نو و پاكيزه
--> ( 1 ) نام يكى از دروازههاى دمشق كه از نام بنياد نهندهء آن گرفته شده است .