الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
119
الغدير ( فارسي )
از خنكى دلپذير زندگى چيزى كم نداشتم نشانه هائى كه درفشهاى برافراشته را به ياد مىآرند ( يا : همان گونه كه سنگ چينهاى كوه ، راه را مىنمايند ، نشانههاى بر جا مانده از خانهها نيز سراى پيشين دلدار را نشان مىدهند ) . جوىهاى آن روان و پرندگانش سرودخوان و اكنون پيشآمدهاى روزگار ، نامهء زيبائىاش را در هم پيچيده همان گونه كه باد شمال - چون مىوزد - جاى پايش را بر آن مىنهد به روزى افتاده كه رويدادها دامن خود را بر سر آن مىكشند و آنجا نه سراغى از كرباسگ ( 1 ) توان گرفت نه از گلهء صد شتر و افزونتر ( 2 ) ‹ 29 › پس شگفت نيست كه ستم كند و گردش آن چون لرزش آب دريا بنمايد به يغما ببرد ، آزمند گرداند ، دشمنى اندازد ، به نادرستى گرايد و شب را سرود خوانان به روز برساند چرا كه از خيلى پيش با خاندان محمد نيرنگ باخت و با سپاه خود - در كرانههاى فرات - گرداگرد آنان را گرفت لشگرى بسيار و تيزتك و برخوردار از سازمانى رسا را پيرامونشان به جوشش وا داشت كه شيران در پيرامون يحموم ( 3 ) آن مىچرخيدند
--> ( 1 ) نام جانورى . ( 2 ) اگر دعد وهند را كه در خود سرودهها آمده نام جانوران بگيريم برگردان پارسى به گونهء بالا در مىآيد و اگر آن را از نامهاى زنان بشماريم مىتوان گفت كه سراينده ، به ياد دلبران افتاده است و - بر هر يك از دو انگار - مىخواهد تهى بودن سراى را برساند ( يا از دلدار يا از هر جاندار ) ( 3 ) ن - نام اسب پيشواى ما - دخترزادهء پيامبر ، حسين - و اسب هشام پسر عبد الملك و اسب حسان طائى و اسب نعمان پسر منذر . مترجم گويد : برگردان اين فراز با بهره بردارى از روشنگرى امينى - در پانوشت - انجام گرفت ولى استاد بهبودى بهتر آن مىداند كه يحموم را نام ويژه نگيريم و همان دود و سياهى بينگاريم ؛ و بر آن بنياد ، سرودهء برسى به اين رنگ بر مىگردد : « وا داشت كه درندگان در سايه كش آن مىآمدند تا در پايان جنگ با گوشت كشتهها شكم خود را سير كنند . »