الشيخ محمد آصف المحسني

134

رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى)

دانم به زير خاك شود عمر من تباه * آخر به يادگار بماند خطم سياه اى هركه اين بخواند و بر من كند دعا * يارب عفوش كن به قيامت همه گناه . . . روزى كه نه شادى و نه غم ماند * نه دست و قلم نه جان و تن ماند بر خاطر دوستان دهد ياد مرا * خطى كه به ياد گار از من ماند . . . غرض نقشى است كز ما ياد ماند * كه هستى را نمى بينم بقايى مگر صاحب دلى روزى به رحمت * كند در حق اين مسكين دعايى بماند سال ها اين نظم و تركيب * زما هر ذره خاك افتد به جايى . . . لعل الهى يعفو عنى لفضله * و يغفرتقصيرى و سوء فعاليا اموت و يبقى لما قد كتبته * فياليت من يقرء كتابى دعا ليا . . . هركه ما را كند به نيكى ياد * يادش اندر جهان به نيكى باد . . . اين نبشتم تا بماند يادگار * من نمانم اين بماند يادگار مىشوم با درد دل در زير گل * كس نداند حال من جز كردگار . . . نويسنده باد از جهان بى نياز * و خواننده را نيز عمرش دراز . . . به يادگار نوشتم من اين كتابت را * و گرنه اين خط من لايق كتابت نيست . . .