دار الإنشاى شوراى مركزى حركت اسلامي افغانستان

4

خواستهاى شيعيان افغانستان (فارسى)

البته پيروان سه مذهب اهل سنت در افغانستان ، اگر وجود داشته باشند ، بسيار محدود و اندك‌اند و غرض از مهمل گذاشتن موقف مذاهب اسلامى ، سلب آزادى مذهبى شيعيان افغانى بوده و نه چيزى ديگر . به سخن ديگر از نظر نويسندگان و ديكته‌كنندگان اين اوراق به اصطلاح وثيقهء ملى و قانون اساسى ، حال يهود و نصارى ( و حتى احتمالا مجوس‌ها از شيعيان افغانى كه به چند ميليون نفر مىرسند ، بهتر بوده كه در فرض عدم اخلال به امنيت عمومى ، آزادانه به دين و مذهب خود عمل مىتوانسته‌اند ، ولى شيعيان تحت هيچ شرايطى چنين آزادى را نداشته‌اند ! غالب شيعيان از دستورات مذهبى خود در گذشته‌هاى دور و نزديك منصرف نشده‌اند و رغم مهمل بودن آزادى مذهبى آنان در قانون اساسى كشور و در روش نظام‌هاى حاكم ، تا حد مقدور به آن عمل كرده‌اند ، و در مواردى هم عبادات خود را از قبيل مسح پا در وضو ، دست باز در نماز ، سجده بر خاك و امثال آن در خفا به جا آورده‌اند . ولى عده از برادران عزيز اهل سنت گذشته از اينكه ريشه ظلم بر شيعيان را در قانون اساسى علاج نكرده‌اند ، براى بار دوم با شيعيان بىمهرى ورزيده و آنان را به سبب تقيه نمودن ، به لقب « منافق » ، ملقب ساخته‌اند ! ! و گمان‌هاى بدى در حق آنان صورت گرفته است . از طرف شيعيان به آنان مكرر گوش‌زد شده كه : اولا : تقيه در قرآن مجيد ، و احاديث شريفهء اهل سنت و اهل تشيع آمده است كه مورد قبول علماى همه مذاهب اسلامى مىباشد . « 1 » ثانيا : تقيه نفاق نيست بلكه تقيه ضد نفاق است . منافق يعنى كسىكه حق را در دل باور ندارد ولى آن را به زبان جارى مىسازد . تقيه‌كننده حق را به دل باور دارد ولى براى حفظ از اذيت شدن آن را اظهار نمىدارد . بنابراين مىبينيد كه تقيه نقطهء مقابل نفاق است . ثالثا : اگر فرض كنيم كه تقيه نفاق باشد ، بايد گفت آنانى كه شيعيان را وادار به نفاق كرده‌اند ، سبب اين نفاق شده‌اند ، و اين افراد همان نويسندگان ورق‌پاره‌هاى به اصطلاح قانون اساسى گذشته مىباشند . بلى ، ظاهرا در دورهء جمهورى داود ، از مذهب در قانون اساسى ذكرى به عمل نيامده و تنها از اسلام به عنوان دين رسمى ياد شده بود ولى در عمل هيچ‌گونه آزادى مذهبى براى شيعيان بوجود نيامد .

--> ( 1 ) - از باب نمونه به كتاب " همبستگى اسلامى و دشمنان آن " و كتاب " مسايل كابل " مراجعه نماييد .