الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
274
الغدير ( فارسي )
على الدّنيا و ساكنها جميعا اذا أودى ابو الحسن العفاء - اگر سايهء ابن زيدان على ، از سرما كوتاه شود . اى آسمان ! دگرت اختر مباد . - و نه زنان كودكى در برگيرند ، و نه زمين از آب باران سيراب شواد . - خاك بر سر دنيا و اهل دنيا يكسر ، اگر ابو الحسن على از ميان ما برواد . گويد : عمويم على بعد از شنيدن قصيده بگريه درآمد ، دستور فرمود تا آن مرد حارثى را احضار كنيم ، هزار دينار به دو صله داد ، و ديهء مقتول را هم پرداخت ، و اين بعد از ششماه بود ، و هر گاه او را مىديد ، اكرام و احترام مىكرد و بر قدر و منزلت او مىافزود . عماره ، سخن را در جود و سماحت عمش على بن زيدان و دامنهء وسيع ثروت او بدرازا كشانده و از شجاعت و دليرى او قصهها سر كرده و سپس مىگويد : سال 529 به حد بلوغ رسيدم ، و سال 31 بفرمان پدرم همراه وزير مسلم بن سخت جانب زبيد گرفتم ، در آنجا منزل گزيدم و چهار سال رحل اقامت افكندم و از مدرسه جز براى نماز جمعه خارج نگشتم . سال پنجم به زيارت پدر و مادرم رفته و باز در مراجعت ، سه سال در زبيد اقامت كردم ، جمعى از طلاب نزد من فقه شافعى و فرائض و مواريث قرائت مىكردند ، من خود كتابى در فرائض تصنيف كردهام . در سال 39 ، پدرم همراه پنج تن از برادرانم به زبيد آمدند ، در خدمت والدم قسمتى از اشعار خود را خواندم ، نيكو شمرد و گفت : تو خود مىدانى كه ادب ، نعمتى از نعمتهاى الهى است كه بر تو فرو ريخته ، مبادا با ناسزا گوئى مردم ، نعمت ادب را كفران و ناسپاسى كنى ، مرا سوگند داد ، كه هيچگاه مسلمانى را حتى با يك فرد بيت هجو نگويم ، و من سوگند ياد كردم . يكنوبت همراه ملكه آزاده ، مادر فاتك شاه زبيد ، به حج رفتم ، نوبت ديگر به مكه مشرف شدم ، و آن در سال 549 بود كه در موسم اين سال امير الحرمين هاشم ابن فلتيه وفات كرد ، و فرزندش قاسم بن هاشم را توليت امارت داد . و او مرا به عنوان سفير به سوى مصر گسيل داشت .