الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
243
الغدير ( فارسي )
على مصرى ، در گذشتهء سال 561 تمجيد كرد تا مقرب درگاه شد ، ولى هنگامى كه قاضى در گذشت ، ابن زبير ، زبان به طعن و شماتت گشود و در تشييع جنازه با لباس زربفت شركت نمود ، در اثر اين اهانت و تهاون از نظر مردم افتاد و اتفاقا بعد از قاضى ، بيش از يك ماه نزيست ( 1 ) . ملك صالح ، طلايع بن رزيك ، هماره در شبهاى جمعه نديمان و اميران را براى سماع و قرائت صحيح مسلم و بخارى و امثال آن انجمن مىكرد ، قارى مجلس مردى گنده دهان بود ، در يكشب كه امير ، على بن زبير با ابى محمد قاضى جليس ، حضور داشتند ، قاضى رو به جانب ابن زبير كرده و گفت : و ابخر قلت لا تجلس بجنبى - بسا گنده دهان كه به دو گفتم : كنارم منشين . * ابن زبير اضافه كرد : اذا قابلت باللَّيل البخارى - هر گاه صحيح بخارى ميان جمع بر خوانى . * قاضى مجددا اضافه كرد : فقلت و قد سئلت . بلا احتشام : لانك دائما من فيك خارى - گفتند : چرا . بىپروا گفتم : ز اينرو كه هماره از دهانت گه مىبارى . * يكى از نديمان ملك صالح ، در حضورش قطعه اى انشاء كرد با سبكى كه مصريان ( زكالش ) نامند و عراقيان ( كان و كان ) : النار بين ضلوعى و ناغريق فى دموعى كنى فتيلة قنديل أموت غريق و حريق - شعله آتش در اندرونم ، اما من غريق در سيلاب اشكم . - چونان فتيلهء مشعل ، در ميان آب و آتش مىگدازم . * قاضى جليس و قاضى ابن زبير ، هر دو حاضر مجلس بودند ، و هر يك از ارتجالا و بداهة مضمون دو بيتى را به نظم كشيدند : قاضى جليس چنين سرود : هل عاذر ان رمت خلع عذارى فى شمّ سالفة و لثم عذار
--> ( 1 ) معجم الادباء ج 3 ص 157 .