الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

241

الغدير ( فارسي )

- ساليانى تب در وجودم ميهمان بود ، كهنه شد و رخت بر بست ، با دو نسخهء اين طبيب ، دوباره عمر و جوانى از سر گرفت . - ماهرانه بمعالجه پرداخت ، افزود كه اين تجربه از جالينوس و بقراط حكيم است . - بهر روزم ، تب نوبتى بيش مهمان نبود ، اينك از مهارتش دو نوبت سراغ جانم گيرد . * و باز دربارهء طبيبى چنين سروده است : يا وارثا عن أب وجد فضيلة الطب و السداد - ايكه ميراث طب و حكمت از آباء و نياكان دارى . - جانى كه خواهد بار سفر بندد ، به خانه تن مأنوس دارى . - سوگند خورم كه اگر علاج دهر پيش گيرى ، عالم كون را از فساد و تباهى دور سازى . * و همو راست : - عيشش بكام . آن سيبك سرخ . كه عشقش خانه خرابم كرد . - گفتمش : چشم روزگار مانندت نديد . از شرم چو آتش شعله گرفت و تكذيبم كرد . * و همو راست : ربّ بيض سللن باللَّحظ بيضا مرهفات جفونهنّ جفون و خدود للدّمع فيها خدود و عيون قد فاض فيها عيون - بسا سيمتن كه با نگاه جادويش تيغ آبدار از نيام ديدگان بر كشيده . - بسا رخسار عاشق كه اشك حسرت بر آن شيار بسته و بسا چشمان كه چشمه‌هاى خون از آن سيلاب كشيده . و همو سروده است : المّت بنا و اللَّيل يزهى بلمّة دجوجيّة لم يكتهل بعد فوداها فاشرق ضوء الصّبح و هو جبينها و فاحت ازاهير الرّبا و هى ريّاها اذا ما اجتنت من وجهها العين روضة أسالت خلال الرّوض بالدّمع أمواها