السيد محمد صادق الطهراني
60
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى)
أساس مطالبى كه از نوجوانى از خودشان آموخته بوديم و در مواقع مختلف با بياناتى واضح آن را برهانى مىفرمودند ، حقير عرض كردم : مگر براى غير خداوند وجودى مستقلّ مىتوان فرض نمود كه سخن از أصالت او در برابر ذات واجب گفته شود ؟ ! علّامهء والد شرحى مفصّل و بسيار شيرين داده و فرمودند : « ما الآن فلسفه مىخوانيم و اين بحثها همه بر أساس ظاهر حال و قبول كثرت و أصالت و استقلال آن است و آنچه شما مىگوئيد مربوط به عرفان است و نبايد اين دو را خلط كرد و مطالب عرفا أدّق و أعلى از اينهاست و حقّ مطلب هماناستكه أهل عرفان و توحيد گفتهاند كه : لَيسَ فى الدّارِ غَيرُهُ دَيّارٌ . و با اين حساب جائى براى بحث در أصالت وجود در كثرات باقى نمىماند . آرى ، مىتوان بر أساس همين مبناى صحيح أصالت وجود را به شكل ديگرى تفسير كرده و آن اينكه در تمام عالم يك وجود كلّى سارى در ماهيّات بيش نيست كه عين وحدت است و در آن تعدّد راه ندارد و آن وجود سارى عين أصالت و تحقّق مىباشد و آنچه تعدّد مىپذيرد ماهيّت است كه اعتبار محض مىباشد . » خُذ فَافهَم وَاغتَنم . نظر كن در حقيقت سوى امكان * كه او بى هستى آمد عين نقصان وجود اندر كمال خويش سارىاست * تعيّنها امور اعتبارىاست امور اعتبارى نيست موجود * عدد بسيار و يك چيزست معدود جهان را نيست هستى جز مجازى * سراسر كار او لهواست و بازى « 1 » * * * يا جلىَّ الظّهور و الإشراق * كيست جز تو در أنفس و آفاق لَيسَ فى الكآئناتِ غَيرُك شَىْء * أنتَ شَمسُ الضُّحى وَ غيرُك فَىْء
--> ( 1 ) . گلشن راز ، ص 87 .