السيد محمد حسين الطهراني

27

رساله نكاحيه (كاهش جمعيت ضربه اى سهمگين بر پيكر مسلمين) (فارسى)

داشته باشند ، اگر احياناً آفتاب طلوع نكند دست به انتحار مىزنند . در اثر نزاع‌هاى مختصر خانوادگى كه هر روز ما با شديدتر از آنها دست به گريبانيم ، آنها خودكشى ميكنند . از اين آياتى كه در نهى از كشتن فرزندان در قرآن كريم بيان شد ، معلوم مىشود دو نوع كشتن اولاد در ميان اعراب جاهليّت مرسوم بوده است . و خداوند توسّط پيغمبر رحمتش هر دو گونه را به نحو أكيد منع نموده است . اوّل : كشتن فرزندان بطور كلّى چه پسر و چه دختر . همانطور كه آيات : وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ و يا خَشْيَةَ إِمْلاقٍ ، و يا قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ كه ذكرش آمد ، بر آن دلالت دارند . و از اينها بدست مىآيد كه : هر وقت أعراب خود را در قحطى و خشكسالى احساس مىنمودند ، براى آنكه فرزندان خود را در عسرت گرسنگى و شدّت جوع و درماندگى ، ملاحظه نكنند دست به كشتن آنها ميزدند . علمه طباطبائى مُدّ ظلُّه العالى در تفسيرشان گفته‌اند : « إملاق به معناى إفلاس در مال و زاد است ؛ و از همين ريشه است تَمَلُّق . و اين كشتن فرزندان يك سنّت جاريه‌اى در ميان أعراب جاهلى بوده است كه چون قحط و جَدْب به سوى شهرهايشان مىشتافت ، و مردم را تهديد به افلاس و تهيدستى ميكرد ، ايشان مبادرت به قتل اولاد خود مينمودند ؛ براى آنكه ديدن و ملاحظه كردن ذلّت فقر و گرسنگى آنها برايشان ناپسند بود . و با دست زدن به كشتن آنها خود را مُترفّع و مُتنزّه از تحمّل اين عار مىنمودند . و علّت منع و نهيى كه از اين عمل در قرآن آورده شده است اينست كه : نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ [ و يا نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ ] « ما هستيم كه شما و آنها را روزى ميدهيم ! » شما بچّه‌ها را مىكشيد از ترس آنكه مبادا نتوانيد قيام به رزق و روزى آنها بنمائيد ، شما أبداً رازق و روزى دهنده نيستيد ! بلكه خداوند است كه شما و آنان را جميعاً روزى مىدهد ؛ بنابراين دست به كشتن ايشان