السيد محمد حسين الطهراني
34
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
ضرر غرب در عدم توجّه به توحيد و معارف و اخلاق ، بواسطه ترك فلسفه إلهى تدريس كتب افلاطون و ارسطو در اروپا جارى و سارى بود ؛ و از پايان قرون وسطى يعنى قرنهاى 13 و 14 و 15 ميلادى ، راجر بيكن و در قرن 17 فرانسيس بيكن و پس از او دكارت اساس فلسفهء ارسطو را بهم ريختند ؛ و مقارن اين احوال و از دويست سال پيش كه نيوتُن و أخيراً به دنبالش اينشتَين در عالم فيزيك ظهور كردند ، و توجّه عامّهء مردم از توحيد و معارف و اخلاق و فضائل به سوى مادّيگرى و زندگانى متجمّل و هوسرانى و عدم ادراك شخصيّت انسانى بازگشت ، آن مكتب هم تعطيل شد . و امروزه در اروپا و آمريكا ديده نميشود كه فيلسوف الهى شاگردان اخلاقى و مكتبى تربيت كند ، و كتب افلاطون و ارسطو را درس بدهد . و اين يك ضايعه بلكه فاجعهء بزرگى است كه بدان ملّتها روى آورده است . و جريان يك فلسفهء الهى به نام فلسفههاى توميستى و نئوتوميستى در غرب ، و نيز وجود دو نفر فيلسوف و مورّخ فلسفه به نام كاپلستون و ژيلسون را در دوران معاصر كه هر دو كشيش و توميست و الهى هستند ، نميتوان در برابر صدها مكتب فلسفههاى تجربى و مادّى به حساب آورد . زيرا به حكم النّادرُ كالْمَعدوم ، بقدرى در مقابل كثرت مكاتب مادّيّين ضعيف است كه قابل ملاحظه نيست . فلهذا بشرِ انسان و طالب شخصيّت ، بالْخصوص با تعاليم حيات بخش حضرت مسيح على نبيّنا و آله و عليه السّلام ، چنان چهار نعل به سوى تمدّن ماشينى و علوم مكانيك و طبيعى ميرود كه خود و شخصيّت و انسانيّت و شرف و عزّت را فراموش كرده ، و حتّى از دنيا هم متمتّع نميشود ؛ و ماشينوار و افزارمانند در دست مكانيك واقع گرديده است . اينست نتيجهء ترك تدريس حكمت يونانيان در اروپا ! گفتار آلكسيس كارل در ضرر بشريّت بواسطه تمدّن و فرهنگ جديد دكتر آلِكسيس كارِل در مقدّمهء كتاب خود : « انسان موجود ناشناخته »