السيد محمد حسين الطهراني
35
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
ميگويد : ( ( . . . زيرا انسان قادر نيست ديگر از تمدّن ماشينى در راهى كه افتاده است پيروى كند ؛ براى آنكه بسوى انحطاط ميگرايد . زيبائىهاى علومِ مادّه بيجان چنان او را خيره كرده كه از ياد برده است جسم و جان او از قوانين پيچيدهاى پيروى ميكنند كه مانند قوانين جهان ستارگان تغيير ناپذيرند ، و نميتوان بيآنكه خطر و زيانى متوجّه شود آنها را پايمال نمود . بنابراين ، شناسائى روابطى كه آدمى را ناچار به جهان و به همنوعانش ميپيوندد و آشنائى به روابط بين بافتها و روانش ، ضرورت دارد . در حقيقت ، مقدّم بر هر چيز بايد به انسان پرداخت . با انحطاط او ، زيبائى تمدّن ما و حتّى عظمت جهان ستارگان نيز از ميان ميرود . به خاطر اين دلائل اين كتاب نوشته شده است . . . « 1 »
--> ( 1 ) احمد امين مصرى در كتاب « يوم الإسلام » پس از شرح مشبعى درباره عدم كفايت تمدّن غرب و لزوم اعتقاد به روحانيّت شرق ، و خسارتهاى واردهء به عالم در أثر انغمار در اخلاق و تربيت غربيها ، در ص 175 و 176 ميگويد : « و اگر ما به ظاهر حكم ميكرديم ، ميگفتيم : مادّيّت سالمى كه در برابر عقل خاضع مىشود و راه حيات را مظفّرانه باز مينمايد و بر جهان غلبه و سيطره پيدا مىكند ، از روحانيّتى كه فاسد شده است ، و از مبادى قويّى كه تعفّن پيدا نموده است بهتر است . امّا اين انصاف در حكم نيست . نتيجهء اين مادّيّت چيست ؟ اين مادّيّت پيروز سر از كجا برون نموده است ؟ اين مدنيّتى است كه جهان را به دهشت افكنده است و آن را همچون كوه آتشفشانى نموده است كه نزديك است منفجر گردد . اين مدنيّت هر روز در پى اختراع جديدى است كه عالم را به فناء تهديد مينمايد . بنابراين ، نتيجه قوّت چيست در صورتى كه شكننده و كوبنده باشد ؟ و نتيجه قصر زيبا كدام است در صورتى كه ساكنانش در فزع و وحشت به سر برند ؟ اگر شما از ملّت اروپا بپرسيد كه : شما راضى هستيد زندگانى متجمّلانه و مُترَفانه داشته باشيد ، امّا فرزندان خود را در جنگها از دست بدهيد ؛ و يا زندگى متوسّطى داشته باشيد و هيچيك از فرزندانتان در جنگ هلاك نشود ، كدام يك را انتخاب ميكنند ؟ من در قيمت و ارزش اين تمدّن مغرب زمين در شكّ هستم ؛ چون شرور حاصلهء از آن را براى عالم ، در برابر خيرات حاصلهء از آن براى عالم مقايسه مينمايم . آلات و أدوات و مخترعاتى كه به وجود ميآيد در مقابل جانهائى كه درو مىشود و آرامش و آسايشى كه به باد ميرود ، و غلبه قليلى از مردم بر مردم كثيرى كه اهل جهان را تشكيل دادهاند ، چه قيمتى دارد ؟ اين عدّة قليل كه پيوسته اكثريّت را به عذاب ميكشند و خونشان را ميريزند ! و اين به جهت آنست كه ميگويند : إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ . « هيچ نيست مگر همين زندگانى شهوى پست كه ما ميميريم و زنده ميشويم ؛ و نيستيم ما از مبعوث شدگان . » »