السيد محمد حسين الطهراني

27

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

و پس از آن ، اين پدر و پسر عظيم الشّأن و بنده مخلَص خداوند اين دعا را ميكنند كه : رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ . « 1 » « بار پروردگارا ! برانگيز در ميان ايشان از خودشان ، پيامبرى را كه آيات تو را بر آنان تلاوت كند و به آنها كتاب و حكمت را بياموزد و آنان را رشد و كمال بخشد ؛ حقّاً و حقيقةً توئى اى خداوند كه داراى مقام عزّت و استوارى و حكمت ميباشى ! » « 2 »

--> ( 1 ) آيه 129 ، از سورهء 2 : البقرة ( 2 ) برخى از روايات وارده در شأن حكمت خطيب بغدادى در كتاب « تقييد العلم » ص 146 و 147 با سند متّصل خود روايت مىكند از محمّد بن جُحَادة از أنس بن مالك كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود : لا تَطْرَحوا الدُّرَّ فى أَفْواهِ الْكِلابِ . « دانه‌هاى دُرّ را در دهان سگها نيفكنيد ! » ابن بكّار ميگويد : من اينطور ميدانم كه مراد پيامبر علم بوده است . انتهى . در « مستدرك نهج البلاغة » تأليف شيخ هادى كاشف الغطاء ، ص 158 آورده است كه : قالَ أميرُالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ : الْحِكْمَةُ ضآلَّةُ الْمُؤْمِنِ ، وَ السَّعيدُ مَنْ وَعَظَ بِغَيْرِهِ . ( وَ الْمَرْوىُّ فى « النَّهْج » ) : الْحِكْمَةُ ضآلَّةُ الْمُؤْمِنِ ؛ فَخُذِ الْحِكَمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفاقِ . وَ فى « تُحَف العقول » : فلْيطْلُبْها وَ لَوْ فى أيْدى أهْلِ الشَّرِّ . « حكمت گم شده مؤمن است ، و خوشبخت كسى است كه از كردار دگران پند گيرد . ( و در « نهج البلاغة » وارد است كه ) : حكمت گم شده مؤمن است ؛ پس حكمت را درياب گرچه دارنده‌اش از اهل نفاق باشد . و در « تحف العقول » وارد است : پس بايد مؤمن حكمت را فرا گيرد گرچه در دست اهل شرّ باشد . » و أيضاً در « مستدرك » ص 178 آورده است كه آنحضرت فرمود : الْحِكْمَةُ ضآلَّةُ الْمُؤْمِنِ ، فَاطْلُبوها وَ لَوْ عِنْدَ الْمُشْرِكِ ، تَكونوا أحَقَّ بِها وَ أهْلَها . « حكمت گم شده مؤمن است ، پس آن را طلب كنيد گرچه در نزد مرد مشرك باشد ؛ در اين صورت كه حكمت به شما رسيد ، شما بدان علم سزاوارتر از مشركين هستيد ، و اهل حكمت ميباشيد . » تا اينجا تمام شد گفتار صاحب « مستدرك نهج البلاغة » . و حكيم محدّث مفسّر عالم كبير اسلام ملّا محمّد محسن فيض كاشانى قدَّس اللهُ نفسَه در كتاب « المَحجّة البيضآء » ج 1 ، ص 91 آورده است كه : وَ قالَ عيسَى عَلَى نَبِيِّنا وَ ءَالِهِ وَ عَلَيْهِ السَّلامُ : لا تَضَعوا الْحِكْمَةَ عِنْدَ غَيْرِ أهْلِها فَتَظْلِموها ، وَ لا تَمنَعوها أهْلَها فَتَظْلِموهُمْ ! كونوا كالطَّبيبِ الرَّفيقِ يَضَعُ الدَّوآءَ فى مَوْضِعِ الدّآءِ . وَ فى لَفْظٍ ءَاخَرَ : مَنْ وَضَعَ الْحِكْمَةَ فى غَيْرِ أهْلِها جَهِلَ ؛ وَ مَنْ مَنَعَها أهْلَها ظَلَمَ . إنَّ لِلْحِكْمَةِ حَقًّا ، وَ إنَّ لَها أهْلًا ؛ فَأعْطِ كُلَّ ذى حَقٍّ حَقَّهُ ! « حضرت عيسى عليه السّلام فرمود : حكمت را در نزد غير اهلش ننهيد كه به حكمت ستم كرده‌ايد ؛ و از اهلش دريغ مداريد كه به آنان ستم نموده ايد ! شما همچون طبيب مساعد و همراه باشيد كه دارو را در جاى درد ميگذارد . و در عبارت دگر است : كسى كه حكمت را در غير اهلش بگذارد نادان است ، و كسى كه از اهلش باز دارد ظالم است . حكمت حقّى دارد ، حكمت اهلى دارد ؛ بنابراين هر حقّى را به صاحب حقّ بازگردان . »