السيد محمد حسين الطهراني

398

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

عليه السّلام و مصالحه با حضرت امام حسن عليه السّلام ( و در روايت ديگر ، بعد از شهادت امام حسن عليه السّلام ) به قصد حجّ حركت كرد و وارد مدينه شد ، اهل مدينه به استقبالش رفتند . چون نظرش به آنها افتاد ، ديد كه قريش بيشتر از أنصار به استقبالش شتافته‌اند . از علّت اين مطلب پرسش كرد . به او گفتند : انصار مردم فقيرى هستند ؛ مركوب نداشتند تا بر آن سوار شوند . معاويه رو كرد به قَيس بْن سَعْد بن عُبادَة و گفت : اى جماعت انصار ! چرا شما با برادران قريشى خود به استقبال من نيامده ايد ؟ ! قَيْس كه پسر سعد رئيس انصار ، و خود نيز رئيس انصار بود گفت : اى أميرمؤمنان ! نداشتن چارپايان سبب عدم حركت بود . معاويه گفت : فَأيْنَ النَّواضِح ؟ « نواضح آنها كجا بود ؟ ! » ( و با اين كلام ميخواست انصار را سرزنش و تعييب كند . چون نواضح به شتران آبكش گويند ؛ و با اين سخن خواست بفهماند كه : ايشان از جمله مزدورانند نه از اكابر و اعيان ، و اگر انصار مركوب ندارند ، سزاوار بود بر نواضح خود سوار شوند و به استقبالم بيايند ! ) اين سخن بر مجاهد فى سبيل الله ، صحابى پر ارزش و عاليقدر : قيس بن سعد كه از مواليان و شيعيان و خواصّ حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام بود ، و رئيس انصار بود بسيار گران آمد و در پاسخ گفت : أفْنَيْناها يَوْمَ بَدْرٍ وَ يَوْمَ احُدٍ وَ ما بَعْدَهُما فى مَشاهِدِ رَسولِ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِه وَ سَلَّمَ حينَ ضَرَبْناكَ وَ أباكَ عَلَى الاسْلامِ حَتَّى ظَهَرَ أمْرُ اللَهِ وَ أنْتُمْ كارِهونَ ! « ما نواضح و شتران آبكش خود را در روز غزوه بدر و غزوه احد و در غزوات پس از آنها در جنگهاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از دست