السيد محمد حسين الطهراني
397
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ « 1 » مىباشد ؛ در نزد شاگردان و محصلين بدون سابقه و خالى الذهن ، مثل يك كتاب و اهى و كم ارزش ، و يا مانند تورات و انجيل محرف و دست برده شده جلوه ميدهند . در اين صورت عِرق اصلى حياتى انسان را زدهاند و رگ وَتينِ قلب را بريدهاند ، و به مغز مفكّر مسلمان و انديشمند ضربه وارد نمودهاند كه ديگر تا پايان تحصيل بلكه حقّاً تا آخر عمر اين نوباوگان تحصيل كرده با همين نظر به كتاب الهى مينگرند ، و آن را هم در رديف أنْياب أغوال و أساطير الاوّلين نظر مينمايند . با توجّه به سرّ اين مطلب معلوم مىشود كه : چرا معاندين قرآن در هر زمان به صورتى خاصّ و به شكلى مخصوص ، مردم را از دقّت و بررسى در حقائق و تفسير و تأويل و رسيدگى به شأن نزول و سيره و سنّت و منهاج رسول خدا كه قرآن بر وى فرود آمده است ، منع ميكنند . و بهر صورتى كه هست مردم را در راهى قرار ميدهند كه كمتر با اين موهبت عظمى سر و كار داشته باشند ؛ و كمتر به فكر أصالت و تفكّر و تعمّق و دور انديشى كه قرآن به آن دعوت مىكند بوده باشند . قرآن انسان را از علوم جزئيّه به علوم كلّيّه حقيقيّه مىرساند ؛ و در آنجا ديگر دستگاه مجاز را اعتبارى نيست . احتجاج قيس بن سعد بن عبادة با معاويه در مدينه أبان از سُلَيم بن قَيس هِلالى ، و از عُمر بن أبى سَلِمَه كه حديث آن دو يكى است ، روايت مىكند كه گفتند : چون معاويه در زمان خلافت خود ، بعد از شهادت أمير المؤمنين
--> ( 1 ) آيه 42 ، از سوره 41 : فصّلت « و حقّاً و تحقيقاً قرآن كتاب عزيزى است كه باطل به سراغ او نميتواند بيايد ، نه از برابرش و نه از پشت سرش . آن كتاب از جانب خداوند حكيم و حميد نازل شده است . »