السيد محمد حسين الطهراني
357
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
مسألهاى است كه حضرت علّامه به وضوح ، تحقّق آن را به ثبوت رسانيدهاند . با آنكه حقائق خارجيّه كه از آنها به مسائل علمى تعبير مىشود و عنوان « هست » به خود ميگيرد ، غير از مسائل اعتباريّه هستند كه با « بايد » تعبير ميشوند ، و بهيچوجه من الوجوه مسائل علميّه و حقائق خارجيّه در سلسله توليد و انتاج مسائل اعتباريّه واقع نميشوند ، و با هزار مسأله علم نميتوان يك امر اعتبارى را به صورت برهان استخراج كرد ؛ و ليكن مسائل علم در طريق نتيجه و راه بدست آوردن حكم اعتبارى واقع ميشوند . نفس انسان بعد از اطّلاع بر مسائل علمى آنها را پيوسته صغرى براى برهان قرار ميدهد ؛ و بواسطه حكم عقلى كه زائيده و پرورده خود اوست ، و آن را پيوسته كبراى مسأله مينهد ، يك برهان صحيح تشكيل داده و به نتيجه ميرسد . صغرى مثل اينكه : خوردن سمّ موجب زوال زندگى است ، و كبرى مثل اينكه : هر چه موجب زوال زندگى است اجتناب از آن لازم است ؛ نتيجه ميدهد : خوردن سمّ لازم الاجتناب است . مقدّم چون پدر ، تالى چو مادر * نتيجه هست فرزند اى برادر آنچه علّامه فرمودهاند اينست كه : از حقائق ، اعتباريّات توليد نميشوند ؛ نه اينكه حقائق را براى نتيجه يك برهان ، نميتوان به عنوان مقدّمه از آن بهره گيرى نمود . البتّه برهانى كه يكى از مقدّماتش امر اعتبارى است - چون نتيجه تابع أخَسّ مقدّمتَين است - نيز اعتبارى خواهد بود . براى إنتاج يك مسأله فلسفى و علمى نميتوان از مقدّمات اعتبارى ، چه در صغرى و چه در كبرى استمداد كرد ؛ امّا نتيجه گرفتن امر اعتبارى را بطريقه برهان ، از مقدّمات فلسفى و علمى كه مقدّمه ديگرش امر اعتبارى باشد هيچ اشكال ندارد . در بسيارى از نتائج امور اعتباريّه و احكام و قوانين تحقيقاً