السيد محمد حسين الطهراني
358
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
يك مقدّمه برهان ، مسألهاى از مسائل علمى است . گفتار حضرت علّامه كه : احكام فطرى عبارت است از احكامى كه سازمان خلقت و طبيعت در سرشت انسان به وديعت نهاده است و روند حركت انسان را در سير مدارج كمالى خود ميسّر و ميسور ميسازد ، عاليترين و منطقيترين گفتار است . زيرا فطرت و سرشت همانطور كه شرحش خواهد آمد عبارت است از : سازمان وجودى مادّى و معنوى و تجهيز قوا و استعداد براى به فعليّت درآمدن نفس مُبهمه و هيولاى مستعدّه و صِرفه ، براى غايت خلقت و منظور از آفرينش . اطّلاع بر اين تجهيزات و امور طبيعى ، مسائل علمى است كه شخص بواسطه علم بدان ميرسد ؛ و حكم عقل به لزوم به كار بستن آنها حكمى است اعتبارى كه نتيجهاش لزوم إعمال قواى مادّى و طبيعى و روحى در مجراى خلقت و روند حيات است . ما هيچگاه به مسائل علم مُهر اعتبار نميزنيم ، و هيچگاه امور اعتباريّه را نيز در مسند مسائل علم نمينشانيم ؛ هر كدام جاى خود و محلّ خود را حائز است ، ولى ميگوئيم ، و بر آن هزار تأكيد داريم كه : راهى براى به كار بستن معلومات و غرائز و فطريّات غير از حكم عقل نداريم . اين دوّمى حكمى است كه نفس ، اعتبار و جعل مىكند بر روى مسائلى كه از راه و روش علم بدست آورده است ، نه آنكه نفسِ معلومات فطرى و غرائز خود به خود علّت تامّه براى عمل باشند و مجرّد عنوان فطرت و سازمان طبعيت كافى براى عمل گردد . بلكه نفس انسان چون به مسائل علم درباره فطرت آشنا شد و آنها را زير نظر گرفت ، در اينحال حكم عقلى به لزوم متابعت و پيروى از آنها را صادر مينمايد . حضرت علّامه به وضوح اين مرحله را نشان دادهاند كه : فقط عمل طبيعت و فطرت كافى در كاربُرد آنها نيست ؛ اختيار و اراده بايد ضميمه شود . در اينحال اگر زمام را بدست عقل نظرى و شعور مردمى كه در بسيارى از