السيد محمد حسين الطهراني

341

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

عواطف و اميال درونى ، خلق و فرض و اتّخاذ مىكند . و حقائق ، يعنى مفاهيمى كه عقل با نظر در واقعيّت خارجى اشياء و روابط آنها كشف مىكند . اين دو گونه مفهوم با هم رابطه توليدى ندارند و يكى از ديگرى زاده نميشوند ؛ به سخن ديگر : از كشف به فرض نميتوان رسيد . اين كشف عقل است كه ماه به دور زمين ميگردد ، و يا قلب انسان سالم در هر دقيقه 70 بار مىزند ؛ فرض و قرار داد نيست . و به همين روى با پسند و ناپسند ، يا پذيرفتن و نپذيرفتن ، و يا بودن و نبودن كسى عوض نميشود . ما چه بخواهيم چه نخواهيم ، چه بپذيريم چه نپذيريم ، و چه باشيم و چه نباشيم ؛ ماه كره ايست كه بدور زمين ميگردد . امّا در مورد فرضها و قرار دادها جريان چنين نيست . ميكربى را كه ميگوئيم بد است به هيچ روى مستقلّ از خواست و پسند و هستى ما نيست . اوّلًا : اگر هيچ انسانى نباشد ، ميكربها صفت بد به خود نميگيرند . انسانها هستند كه بخاطر ميل به بقاء ، ميكربها را كه مانع بقاء هستند ، بد ميشمارند . و گرنه ميكربها صرف نظر از انسانها فقط ميكرب‌اند ، نه بدند و نه خوب . ثانياً : همين ميكربهاى بد ، گاهى خوب ميشوند . فرضاً اگر ميكربهاى و با بجان دشمنان ما بيفتند ، به هيچ روى بد نخواهند بود . « 1 » و به سخن ديگر ، به هيچ روى با يك رشته برهانهاى منطقى نميتوان به اثبات رسانيد كه چيزى خوب است يا بد . درست به همان دليل كه با هيچ برهان منطقى بايد و نبايد كارى را به اثبات نميتوان رسانيد . در انتهاى اين بخش ، هيوم نكته مهمّى را ذكر مىكند كه پس از وى بارها و بارها توسّط فلاسفه ديگر نقل و اقتباس شده ؛ و الهام بخش بسيارى از تحقيقات منطقى

--> ( 1 ) « دانش و ارزش » ص 243