السيد محمد حسين الطهراني
342
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
گرديده است : . . . ناگهان با كمال تعجّب ميبينيم كه بجاى روش معمول افزودن قضايائى كه مشتمل بر « هست » و « نيست » اند ، ناگهان همه قضايا داراى « بايد » و « نبايد » ميشوند . اين تغيير مورد توجّه واقع نميشود . . . . و بما فرصت خواهد داد تا به خوبى ببينيم كه خير و شرّ و فضيلت و رذيلت ، اساساً بر مبناى روابط بين اشياء بنا نشدهاند ؛ و مشمول ادراك عقل نيستند . « 1 » اين انديشه فشردهء هيوم تنها در اوائل قرن بيستم بود كه بار ديگر و از زبان فيلسوفى ديگر اظهار و تكرار گرديد : جى اى مور حكيم انگليسى در 1903 كتاب پر آوازه خود را بنام « مبانى اخلاق » منتشر ساخت . در اين كتاب بود كه وى به تحليل دقيق و مشروح مفهوم « خوب » پرداخت ؛ و آن را مفهومى تجزيه ناپذير ، بسيط و تعريف ناپذير شمرد . هم در اين كتابست كه براى اوّلين بار اصطلاح « مُغالطه طبيعت گرايان » به كار ميرود ؛ و غرض از آن ، به شرحى كه پس از اين خواهد آمد ، همان مغالطه نهفته در هر گونه اخلاق علمى است . « 2 » كانْت فيلسوف آلمانى و نقّاد به نام هر گونه متافيزيك ، نام كتاب مشهور خود را در نقد ما بعد الطّبيعه « مقدّمهاى بر هر گونه متافيزيك آينده كه مدّعى علمى بودن است » نهاده بود ؛ مور هم در مقدّمه كتاب خود ، هدف اصلى خود را از كتاب همين مىانگارد كه مقدّمهاى باشد « بر هر گونه اخلاق آينده كه مدّعى علمى بودن است . « 3 » اين خطا امروزه توسّط كسان بسيارى تكرار مىشود ، و نگارنده خود بسيار
--> ( 1 ) « دانش و ارزش » ص 244 ( 2 ) « دانش و ارزش » ص 245 ( 3 ) « دانش و ارزش » ص 245