السيد محمد حسين الطهراني

322

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

مقدّر نمى فرمايد ، مثل مشرك چون از شركش دست بردارد و توبه كند ، و چون كسى كه شرب خمر كرده و به لهو و لَعب فيما بين خود و خدا مشغول شده است ؛ و أمثال اينها . بنابراين قوله تعالى : فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى تا آخر آيه ، مطلق است شامل كفّار و مؤمنين در اوّل تشريع و غيرهم از تابعين و اهل عصرهاى بعدى و دورانهاى ديگر نيز مىشود . « 1 » و از اينجا واضح مىشود كه : مراد از رسيدن موعظه خداوندى ، بلوغ حكمى است كه خداوند آن را تشريع نموده است . و مراد از منتهى شدن و دست كشيدن ، توبه و ترك فعلى است كه خداوند نهى نموده است ، بطوريكه نهى خداوند در وى اثر كرده باشد و بدينجهت دست بازداشته باشد . و مراد از ما سَلَفَ لَهُم ( آنچه را كه گذشته است براى آنهاست ) اينست كه حكم بر آنها عطف نميشود و شامل نميگردد در مورد كارهائى را كه قبل از زمان بلوغ حكم انجام داده‌اند . و مراد از فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ تا آخر آيه اينست كه عذاب جاودانه كه بر آن ، قول خداوند : وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ دلالت دارد ؛ بر آنان حتمى و قطعى نيست ، فعليهذا آنها نسبت به كارهائى كه سابقاً نموده‌اند و گناهانى را كه مرتكب گشته‌اند ، از وقوع در اين مهلكه رها و خلاص ميباشند . و ليكن اين جهت بر ايشان باقى است كه امرشان موكول به خداست ؛ چه بسا آنان را در بعضى از احكام رها سازد و جريمه و كفّاره‌اى ننويسد ، و چه بسا حكمى را كه بواسطه آن تدارك ما فات شود بر آنان مقرّر و مقدّر فرمايد . « 2 » يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ ؛ مَحْق عبارت است از تحليل رفتن و نقصان چيزى رفته رفته و تدريجاً رو به فنا و زوال گذاشتن . و إرْباء به

--> ( 1 ) « الميزان » ج 2 ، ص 442 ( 2 ) همان مصدر ، ص 443