السيد محمد حسين الطهراني

113

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

آن را از زمره صفات متّقيان بر ميشمرد : و وقفوا أسماعهم على العلم النافع لهم . « 1 » بنابر آنچه گفته شد اين نتيجه بدست آمد كه : اشرف علوم ، علم انسانسازى است . وَ قَدِ اتَّفَقَ الْعُلَمآءُ أنَّ شَرَفَ كُلِّ عِلْمٍ بِشَرَفِ الْمَعْلومِ . وَ كُلُّ عِلْمٍ يَكونُ مَعْلومُهُ أشْرَفَ الْمَعْلوماتِ يَكونُ ذَلِكَ الْعِلْمُ أشْرَفَ الْعُلوم . فَأشْرَفُ الْعُلومِ الْعِلْمُ الإلَهِىُّ لِانَّهُ مَعْلومُهُ وَ هُوَ اللَهُ أشْرَفُ الْمَوْجودات . « 2 » « اى دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت » خواجه شمس الدّين محمّد حافظ شيرازى گويد : اى دل به هرزه ، دانش و عمرت به باد رفت * صد مايه داشتى و نكردى كفايتى « 3 » و خواجه حكيم ميرفندرسكى در قصيده حِكَميّه معروفه خود گويد : هر چه بيرون است از ذاتت نيايد سودمند * خويش را كن ساز اگر امروز اگر فرداستى « 4 »

--> ( 1 ) « نهج البلاغة » ، خطبه 191 ؛ و از طبع مصر با تعليقه محمّد عبده ، ج 1 ، ص 396 ( 2 ) « همگى علماء بر اين مسأله اتّفاق دارند كه : شرافت هر علمى منوط به شرافت معلوم آنست . بنابراين ، هر علمى كه معلومش اشرف معلومات باشد ، خودش اشرف علوم خواهد بود . لهذا اشرف علوم ، علم إلهى است ، زيرا معلوم آن خداست ؛ و آن معلومى كه ذات اقدس اوست اشرف موجودات است . » ( 3 ) « ديوان حافظ » طبع پژمان ، انتشارات بروخيم ( سنهء 1318 شمسيّه ) ص 209 ، غزل 457 ؛ و أوّلش اينست : اى قصّه بهشت ز كويت حكايتى * شرح جمال حور ز رويت روايتى ( 4 ) ميرفندرسكى قصيده‌اى دارد كه مجموعاً چهل و يك بيت است ، اين قصيده بسيار عالى است و اوّلش اينست : چرخ با اين اختران ، نغز و خوش و زيباستى * صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى صورت زيرين اگر با نردبان معرفت * بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى