السيد محمد حسين الطهراني

6

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

كثرت‌زدهء پندار ، از رؤيت جمال حقّ در هر آيه از آيات آفاقى و انفسى در ترديد و ريب مىافتد . هر لحظه مىبيند و انكار مىكند . هر دم سخنش را مىشنود و منكر مىشود . وه چه شگفتى از اين شگفت‌انگيزتر ؟ ! يار نزديكتر از من به من است * وين عجب‌تر كه من از وى دورم چكنم با كه توان گفت كه دوست * در ميان من و من مهجورم حضرت مولى الموحّدين أمير المؤمنين عليه أفضل صلوات الله الملك المتعال فرمود : العارف من عرف نفسه ، فأعتقها و نزّهها عن كلّ ما يبعّدها . « 1 » « عارف كسى است كه خودش را بشناسد ، و چون شناخت آزادش كند . و از هر چه نفسش را از ساحت قرب و شناخت حقّ كه لازمهء شناخت خودش است دور مىدارد ، آن را محفوظ و پاك و منزّه دارد . » سعدى حجاب نيست ، تو آئينه پاك دار زنگار خورده ، چون بنمايد جمال دوست ؟ چه خوب و عالى اين حقيقت را قاضى نور الله شوشترى از بعضى از عارفان و موحّدان نقل كرده است : يا جلىّ الظّهور و الإشراق * كيست جز تو در انفس و آفاق ؟ ليس فى الكائنات غيرك شىء * أنت شمس الضّحى و غيرك فىء دو جهان سايه است و نور توئى * سايه را مايهء ظهور توئى حرف ما و من از دلم بتراش * محو كن غير را و جمله تو باش خود چه غير و كدام غير اينجا ؟ * هم ز تو سوى تست سير اينجا در بدايت ز تست سير رجال * وز نهايت به سوى تست آمال

--> ( 1 ) « شرح غرر و درر » طبع دانشگاه ، ج 2 ، ص 48