السيد محمد حسين الطهراني

24

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

صادر مىكند ، براى اتحاد قلوب و هم‌آهنگى نفوس به جهت راهيابى به اين حقيقت است :

--> - تمام براى جمع‌آورى افسانه‌ها و داستانهاى عجم رنج برد ، و در شصت هزار بيت شاهنامه را به عشق دريافت جائزه از سلطان محمود غزنوى سرود . و در حقيقت زنده كردن اساطير ايرانيان پيشين در ظاهر براى مقابلهء با عرب بود ، و ليكن با روح اسلام كه تفاخر ملّى را سركوب مىكند ، و افتخار به استخوانهاى پوسيده را ناشى از جهالت مىداند ، و براى ربط و پيوند تمام اقوام و همهء نژادها دستورهاى أكيد دارد ، و نداى آسمانى قرآنش إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ از فراز زمين به كهكشانها رسيده است ؛ تباين كلّى داشت . فلهذا خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ نه از دنيايش بهره برد ، چون سلطان محمود به وى جائزه دلخواه او را نداد ، و نه از آخرتش ، چون در مقابل قرآن ، به كتاب افسانه‌اى اعتماد كردن و آن را پشتوانه ملّيّت قرار دادن جز سيه‌روزى و عاقبت سوء چيزى در بر ندارد . ولى آنچه مسلّم است فردوسى شيعه بوده است و اميد است به بركت تشيّع او راه نجاتى براى او مفتوح باشد . در « الكنى و الألقاب » طبع سابق ، ج 3 ، ص 16 و 17 ؛ و نيز در « هديّة الأحباب » ص 210 و 211 ، محدّث قمّى از سيّد شهيد قاضى نور الله شوشترى اين اشعار را از او نقل كرده است ، و معلوم است كه از جهت متن عالى و راقى است و دلالت صريح بر تشيّع او دارد : به گفتار پيغمبرت راه جوى * دل از تيرگىها بدين آب شوى چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى * خداوند امر و خداوند نهى كه من شهر علمم عليّم در است * درست اين سخن گفت پيغمبر است گواهى دهم كين سخن راز اوست * تو گوئى دو گوشم بر آواز اوست منم بندهء اهل بيت نبىّ * ستايندهء خاك پاى وصىّ اگر چشم دارى به ديگر سراى * به نزد نبىّ و وصىّ گير جاى گرت زين بد آيد گناه من است * چنين است و اين رسم و راه من است بدين زادم و هم بدين بگذرم * چنان دان كه خاك پى حيدرم ابا ديگران مر مرا كار نيست * جز اين در مرا ، هيچ گفتار نيست