السيد محمد حسين الطهراني
71
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
كرديم ؛ و سوار ماشين شدند و رفتند . من از همانجا يكسر به حرم مطهر مشرّف شدم . يك زيارت براى او نمودم ؛ و دو ركعت نماز زيارت به دنبال آن ؛ و سپس عرض كردم : اى خداى مهربان كه دلها را بهم پيوند مىزنى . اين بنده در دلم از اين مرد كدورتى ندارم ؛ و از هر چه بوده گذشتم . اينك در راه تست ! مسافر به سوى تست ! زائر حرم تست ! تو نيز از او بگذر ! و سفرش را مقرون به خير و رحمت گردان ! حلاوت آن نماز ، و دعا ، و گذشت در حرم أمير المؤمنين عليه السّلام فراموش شدنى نيست . أمّا مورد دوّم : حقير بر حسب تكليف إلهى ، پس از مراجعت از نجف ، در طهران در مسجد اقامهء نماز جماعت و بيان أحكام ، و معارف إلهى و تفسير قرآن كريم ، و مواعظ ، و دروس علمى را داشتم ؛ و تا جائى كه در توان بود سعى داشتم مردم را درست ، و بدون اعوجاج ، و تزوير ، و مصلحتانديشى ، و ملاحظهكارى تربيت كنم و حقّا آنچه از متن دين به نظر مىآيد ؛ و به فكر مىرسد ؛ همان را دربارهء مردم در شعاع محدودهء خود پياده نموده ؛ و معامله با مردم را در حكم يك سفارت إلهى ، و يا مثل نبوّتى در محدودهء خود مىدانستم كه سر موئى نبايد از شرع و دين و حقّ و حقيقت و واقعيّت تجاوزى شود . در تمام امور مسجد مستقلّا دخالت مىنمودم ؛ وعّاظى كه دعوت مىشدند ؛ بايد حتما با شناخت قبلى و امضاى من باشد . در طرز ادارهء امور مسجد ، با نمازگزاران و أفراد أهل محلّ ، مذاكره و مشورت به عمل مىآمد ؛ ولى فكر نهائى و تصميم غائى منحصر به خود حقير بود . زيرا با وجود بصيرت در أمر دين و تخصّص در اين فنّ ، قادر نبودم زمام أمر مسجد را در دعوت كردن مدّاحان ، و واعظان ، و نصب بلندگو با صداى بلند در خيابان ، و اذّيت مردمان ، و پخش أذان با نوار ضبط صوت ، و يا اتصال به شبكهء راديو ، و تشكيل مجالس فاتحهخوانيهاى متعدّد ، و أخذ پول و وجوه از مردم از اين طريق ، و آزاد گذاردن گدايان با عمامه و غيرها در تكدّى و آبروريزى ، و شلوغ بودن مسجد ، و سر و صدا راه انداختن ، و آن را به صورت پاتوق در آوردن ، و محلّ تردّد و رفت و آمد