السيد محمد حسين الطهراني
68
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
شريف ، [ مفاد : صل من قطعك و أعط من حرّمك و اعف عمّن ظلمك ] دو مورد از مواردى را كه عفو را مقدّم داشته ، و نتايج آن را چشيدهام ، براى دوستان گرامى معروض مىدارم : مرحوم پدرم به من علاقه وافرى داشت ؛ و نزد همه تمجيد و تحسين مىكرد ؛ و مرا وصىّ خود قرار داد ، و كتابخانهاش را نيز در زمان حياتش به من بخشيد . اين حقير در سنّ بيست و پنج سالگى بودم ، كه مدّت اقامت و دروس در حوزهء علميّه قم را به پايان رسانيده ، و عازم تشرّف به نجف أشرف براى ادامهء تحصيل بودم كه ايشان به رحمت جاودانى حق پيوستند . و حقير ناچار شدم براى تصفيهء امور ، و ترتيب وصيّت در طهران موقّتا درنگ كنم ، و بعد از بهبود و تنظيم امور و تنسيق آنها بدان صوب حركت كنم . در اين موقع شيطان به تمام معنىالكلمه در كار ما ايجاد خلل نمود ؛ امور مجتمعه را متشتّت مىكرد ؛ و مساعى براى انجام وصيّت را تباه و خراب مىساخت ؛ و در هر گام و قدمى كه براى إصلاح برداشته مىشد ، پيش قدم شده ؛ و سدّ معبر مىنمود . و حركات و نيّات مرا مورد سوء ظن و اتهام جلوه مىداد ؛ تا آنكه بكلّى از عمل ، فلج نمود ؛ و تير خود را درست به نشانه زد ؛ و حقير تا پس از يك سال اقامت در طهران نتوانستم امور را منظّم كنم ؛ و بناچار از سهم الإرث هم صرف نظر كرده ؛ با والده و زوجه رهسپار نجف أشرف شديم . چنان معارضه و مصادمه با حقير شديد بود ؛ كه حتّى نتوانستم در موقع حركت خود را حاضر كنم تا با معارضين خداحافظى كنم . دو سه سالى از اين جريان گذشت ؛ در موسم حجّ بود كه شنيدم : يك نفر از معارضين كه پيرمردى بود ؛ و از جهت سنّ در حكم پدر من بود ، به نجف آمده ، و عازم بيت الله الحرام است . پيش وجدان خود طاقت نياوردم كه از اين مرد محترم كه مسافر إلى الله است ؛ ديدن نكنم ؛ و در عين آنكه ملاقات و ديدار او فوقالعاده براى من رنجآور و گران بود ؛ معذلك به ديدار او و مصاحبانش كه در فندقى ( مسافرخانه ) در فلكهء