السيد محمد حسين الطهراني
65
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
تفسير و أخلاق مىنمود ؛ مجالس او معروف بود . اگر سخنرانى زينب در كوفه و شام ، در حال اسارت ، دليل بر جواز مطلق سخنرانى ، و هر گونه موعظه و خطابه بود ؛ پس چرا نظير اين سخنرانى در ميان مردان در آن مدينه پهناور آنروز كه مركز علم بود ؛ حتّى براى يكبار هم از او واقع نشد ؟ ! و نظير همين مطلب است گفتار فاطمة بنت الحسين در كوفه ، برابر هزاران نفر ، پس از خطبه و گفتار عمّهاش زينب . گويا كشف جواز سخنرانى زنان در محافل مردان ؛ بدست اين آقايان اسلامشناس ؛ قدرى دير رسيده است ؛ و گرنه زودتر از اين ، زنان را در مجالس و محافل مردان وارد مىساختند ؛ و مردان را از اين محروميّت زودتر درمىآوردند . گويند : مردى به سفر رفته بود ؛ چون از سفر بازگشت ، زنش را مريض و والدهاش را مرده يافت . با مواصلت و مضاجعت ، زنش بهبود يافت . افسوس مىخورد كه : دير رسيدم و گرنه والده را هم شفا داده بودم . ترسم نرسى به كعبه اى أعرابى * كين ره كه تو مىروى به تركستان است از همهء اينها گذشته ، پرخاش ، و احتجاج ، و خطبهء بىبى دو عالم : سيّدة نساء العالمين ؛ و دخترش زينب كبرى عليهما صلوات الله ، در مسجد پيغمبر ، و در كوفه و شام ، بر أساس تضييع حقّ شخص خودشان نبوده است ؛ تا از آن درگذرند ؛ و عفو و إغماض را بر أساس سجاياى أخلاقى ، و محاسن صفات انسانى مقدّم دارند . [ در مفاد آيهء : خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ ] آن خطبهها بر أساس مصلحت عامّه ، و بيدارباش أفهام و أفكار جامعه ، در آن نسل ، و در نسلهاى آينده بوده است ؛ كه خيانت و جنايت بر پيكر إسلام وارد شده بود ؛ در مدينه پس از رحلت رسول الله ، در سقيفهء بنى ساعده ، محل خليفه گيرى ، صراحتا با قرآن ، و سنّت و منهاج رسول خدا ، و با تمام زحمات و مساعى آن حضرت در دوران حياتشان ، معارضه و مبارزه شد ؛ در كربلا دستگاه نامعدلت و بيدادگرى بنى اميّه ، پيكر إمام زمان ، و أولاد و ذرارى ، و أرحام ، و